گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری

تفسرها سرا و تکنی به جهرا

و انشرت امواتا و احییتهم بها

فدیتک ما ادریک بالامر ما ادری

فعادوا سکاری فی صفاتک کلهم

و ما طعموا ثما و لا شربوا خمرا

ولکن بریق القرب افنی عقولهم

فسبحان من ارسی و سبحان من اسری

سلام علی قوم تنادی قلوبهم

بالسنه الاسرار شکرا له شکرا

فطوبی لمن ادلی من الجد دلوه

و فی الدلو حسنا یوسف قال یا بشری

یطالع فی شعشاع و جنه یوسف

حقائق اسرار یحیط بها خبرا

تجلی علیه الغیب و اندک عقله

کما اندک ذاک الطور و استهدم الصخرا

فظل غریق العشق روحا مجسما

و نورا عظیما لم یذر دونه سترا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام