غزل شمارهٔ ۱۵۳۹
مگردان روی خود ای دیده رویم
به من بنگر که تا از تو برویم
سبوی جسمم از چشمهات پرآب است
مکن ای سنگ دل مشکن سبویم
تو جویایی و من جویانتر از تو
که داند تو چه جویی من چه جویم
همین دانم که از بوی گل تو
مثال گل قبا در خون بشویم
منم ضراب و عشقت چون ترازو
از این خاموش گویا چند گویم
زهی مشکل که تو خود سو نداری
و من در جستن تو سو به سویم
تو اندر هیچ کویی درنگنجی
و من اندر پی تو کو به کویم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
طربستان نوشته:
بیت سوم:
غلط:
کی داند تو چه جویی من چه جویم
درست:
که داند تو چه جویی من چه جویم
* بر طبق نسخه ی زرین کوب- انتشارات معاصر
ضمن این که شعر روانتر خوانده می شود.
—
پاسخ: با تشکر، این مورد تصحیح شد. اما جریان نوشته شدن «کی» به جای «که» در جای جای غزلیات شمس مشاهده میشود و پیش از آن که یک غلط املایی باشد گویا یک رسم رسمالخطی است که در فرصت مناسب باید به طور کامل تغییر یابد.