گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس

آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس

زیر و بالا از رخش پرنور بین

ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس

گوهر اشکم نگر از رشک عشق

وز صفا و موج آن دریا مپرس

در میان خون ما پا درمنه

هیچم از صفرا و از سودا مپرس

خون دل می‌بین و با کس دم مزن

وز نگار شنگ سرغوغا مپرس

صد هزاران مرغ دل پرکنده بین

تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس

صد قیامت در بلای عشق اوست

درنگر امروز و از فردا مپرس

ای خیال اندیش دوری سخت دور

سر او از طبع کارافزا مپرس

چند پرسی شمس تبریزی کی بود

چشم جیحون بین و از دریا مپرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » یار مست » سماع / قطعه ضربی و آواز

مجتبی عسگری » خروش » ساز و آواز مثنوی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کوروش نوشته:

با سلام،
لطفا مصراع اول از بیت آخر، به صورت زیر تصحیح شود
چند پرسی شمس تبریزی که بود

حسین،۱ نوشته:

کورش جان
مولوی که را کی می نوشته
زنده باشی

کانال رسمی گنجور در تلگرام