گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

تو بشکن چنگ ما را ای معلا

هزاران چنگ دیگر هست این جا

چو ما در چنگ عشق اندرفتادیم

چه کم آید بر ما چنگ و سرنا

رباب و چنگ عالم گر بسوزد

بسی چنگی پنهانیست یارا

ترنگ و تنتنش رفته به گردون

اگر چه ناید آن در گوش صما

چراغ و شمع عالم گر بمیرد

چو غم چون سنگ و آهن هست برجا

به روی بحر خاشاکست اغانی

نیاید گوهری بر روی دریا

ولیکن لطف خاشاک از گهر دان

که عکس عکس برق اوست بر ما

اغانی جمله فرع شوق وصلیست

برابر نیست فرع و اصل اصلا

دهان بربند و بگشا روزن دل

از آن ره باش با ارواح گویا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

ترنگ یعنی صدای ساز زنگ انگلیسی ring با ان همخوان است به لری درنگ یعنی صدای چیزی را در اوردن

امین کیخا نوشته:

اغانی جمع اغنیه است .یعنی ترانه

امین کیخا نوشته:

بحر خاشاک یعنی دریایی که خاشاک بر سر أبش است ولی معنای بحر موسیقی هم میدهد مثل فلان موسیقی در فلان بحر است خود بحر از لغت بار فارسی است مثلا در دریابار و یا رودبار در کتابی دیده ام ولی فراموش کردم چه کسی گفته بود فقط به یاد دارم گفته بود شاید .

امین کیخا نوشته:

از ان ره باش با أرواح گویا ره با روح سازگار است و نیز ادم را به سازی هممان کرده است که باید در راه و پرده أرواح کوک باشد . تا ترنگ و صدای انها را بشنود .

امین کیخا نوشته:

در مورد رشته ring زنگ و ترنگ و درنگ باید افزود به عربی امروز رنت یعنی زنگ زد ! شگفتا که این چه بنی است

کانال رسمی گنجور در تلگرام