گنجور

بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

اندر آمد در بخارا شادمان

پیش معشوق خود و دارالامان

همچو آن مستی که پرد بر اثیر

مه کنارش گیرد و گوید که گیر

هرکه دیدش در بخارا گفت خیز

پیش از پیدا شدن منشین گریز

که ترا می‌جوید آن شه خشمگین

تا کشد از جان تو ده ساله کین

الله الله درمیا در خون خویش

تکیه کم کن بر دم و افسون خویش

شحنهٔ صدر جهان بودی و راد

معتمد بودی مهندس اوستاد

غدو کردی وز جزا بگریختی

رسته بودی باز چون آویختی

از بلا بگریختی با صد حیل

ابلهی آوردت اینجا یا اجل

ای که عقلت بر عطارد دق کند

عقل و عاقل را قضا احمق کند

نحس خرگوشی که باشد شیرجو

زیرکی و عقل و چالاکیت کو

هست صد چندین فسونهای قضا

گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا

صد ره و مخلص بود از چپ و راست

از قضا بسته شود کو اژدهاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام