گنجور

بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

قاضیی بنشاندند و می‌گریست

گفت نایب قاضیا گریه ز چیست

این نه وقت گریه و فریاد تست

وقت شادی و مبارک‌باد تست

گفت اه چون حکم راند بی‌دلی

در میان آن دو عالم جاهلی

آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند

قاضی مسکین چه داند زان دو بند

جاهلست و غافلست از حالشان

چون رود در خونشان و مالشان

گفت خصمان عالم‌اند و علتی

جاهلی تو لیک شمع ملتی

زانک تو علت نداری در میان

آن فراغت هست نور دیدگان

وان دو عالم را غرضشان کور کرد

علمشان را علت اندر گور کرد

جهل را بی‌علتی عالم کند

علم را علت کژ و ظالم کند

تا تو رشوت نستدی بیننده‌ای

چون طمع کردی ضریر و بنده‌ای

از هوا من خوی را وا کرده‌ام

لقمه‌های شهوتی کم خورده‌ام

چاشنی‌گیر دلم شد با فروغ

راست را داند حقیقت از دروغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن خادمی نوشته:

معنی برخی لغات دشوار:

بی دل: در اینجا یعنی بی خبر، ناآگاه

- بیت سوم اشاره با این مَثَل مشهور دارد: القاضیُّ جاهلٌ ما بین العالَمَین: قاضی جاهلی است میان دو عالِم.

علّت: بیماری.(علت پوشیده مدار از طبیب. ناصرخسرو) علّتی: فرد مبتلا به بیماری

ضَریر: کور. نابینا

رِشوَت: رشوه، مزد نابه جا، مزدی که به کسی دهند تا کاری به ناحق کند.

چاشنی گیر: مزه چش، آنکه طعام یا شراب را بازچشد تا طعم آن معلوم کند.

ناشناس نوشته:

به محسن:
ظاهرا فتحۀ “ل” در العالَمَین اشتباها درج شده است. باید “ل” کسره داشته باشد. —> العالِمین

محسن نوشته:

به ناشناس:

کاملاً حق با شماست. سپاسگزارم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام