گنجور

بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

محتسب در نیم شب جایی رسید

در بن دیوار مستی خفته دید

گفت هی مستی چه خوردستی بگو

گفت ازین خوردم که هست اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو که چیست

گفت از آنک خورده‌ام گفت این خفیست

گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن

گفت آنک در سبو مخفیست آن

دور می‌شد این سؤال و این جواب

ماند چون خر محتسب اندر خلاب

گفت او را محتسب هین آه کن

مست هوهو کرد هنگام سخن

گفت گفتم آه کن هو می‌کنی

گفت من شاد و تو از غم منحنی

آه از درد و غم و بیدادیست

هوی هوی می‌خوران از شادیست

محتسب گفت این ندانم خیز خیز

معرفت متراش و بگذار این ستیز

گفت رو تو از کجا من از کجا

گفت مستی خیز تا زندان بیا

گفت مست ای محتسب بگذار و رو

از برهنه کی توان بردن گرو

گر مرا خود قوت رفتن بدی

خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی

من اگر با عقل و با امکانمی

همچو شیخان بر سر دکانمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حسین سنجری نوشته:

احتراما در مصرع اول بیت پنجم بنظر می رسد بجای “سال” کلمه “سوال” صحیح می باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

بهمن طاهری نوشته:

توصیه میشود در این زمینه مست و محتسب خانم پروین اعتصامی نیز مطالعه شود .

روفیا نوشته:

چونکه مستم میکنی حدم مزن
شرع مستان را نیارد حد زدن
گر شدم هشیار ان گاهم بزن
که نخواهم خود شدن هشیار من

امین نوشته:

در بیت هفتم‌‌ بجای منحنی میزنی درست است.با تشکر

merce نوشته:

امین گرامی
با درود
مست خفته است و محتسب خم شده و با او مجادله می کند
منحنی در اینجا بسیار توصیف زیبایی ست

merce نوشته:

شاید پروین از مولوی الهام گرفته باشد
ولی بسیار پر معنی تر و زیبا تر سروده
محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
مرسده

mohmdirani نوشته:

گفت گفتم اه کن هو میکنی
گفت من شادم تواز غم دمزنی
گفت اخردرسبو واگو که چیست
گفت ازان که خوردهام (گفت ان خقیست)

صفا نوشته:

به نظر میرسد که اشتباه نوشتاری ای در بیت دوم، مصرع دوم؛ در شعر ایجاد سکته وزن و عروضی کرده:
“گفت [زان] خوردم که هست اندر صبو”
بجای
“گفت [ازین] خوردم که هست اندر صبر”

صفا نوشته:

البته مطمئن نیستم و استناد موجهی در زمان نگارش این دیدگاه در دست ندارم؛ چه خوب که صاحبنظران بررسی کرده، نظر دهند؛ ولیکن به عقل ناقص این حقیر میرسد که به اعتبار مصرع:

“دور می‌شد این سؤال و این جواب”

منطقی ست که انتظار تشکیل دور باطلی از یک سوال و جواب میان مست و محتسب را مفروض بدانیم؛ حال آنکه در بیت ما قبل، به نقل و روایت وبگاه “گنجور”:

“گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن
گفت آنک در سبو مخفیست آن”

این انتظار، آنچنان که منطقا انتظار میرود ارضاء نمیشود؛ بنده اگر اشتباه نکنم در روایتی به قرائت دکتر الهی قمشه ای، اینطور شنیدم:

“گفت آنچ خورده‌ای؟ آن چیست آن؟
در سبو هست زانکه خوردستم از آن!!!” - (یا چیزی مشابه این)

دوستان خورده نگیرند؛ قصد تحریف و تحلیف ندارم؛ لیکن در استیجال به استمداد از قوه ضعیف حافظه، میگویم و منبعی قابل استناد نیز نجستم؛ اما مغز مطلب بنده را دریابید و شما اصلاح کنید)

ارادتمند و کوچک صاحبنظران.

صفا نوشته:

البته مطمئن نیستم و استناد موجهی در زمان نگارش این دیدگاه در دست ندارم؛ چه خوب که صاحبنظران بررسی کرده، نظر دهند؛ ولیکن به عقل ناقص این حقیر میرسد که به اعتبار مصرع:

“دور می‌شد این سؤال و این جواب”

منطقی ست که انتظار تشکیل دور باطلی از یک سوال و جواب میان مست و محتسب را مفروض بدانیم؛ حال آنکه در بیت ما قبل، به نقل و روایت وبگاه “گنجور”:

“گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن
گفت آنک در سبو مخفیست آن”

این انتظار، آنچنان که منطقا انتظار میرود ارضاء نمیشود؛ بنده اگر اشتباه نکنم در روایتی به قرائت دکتر الهی قمشه ای، اینطور شنیدم:

“گفت آنچ خورده‌ای؟ آن چیست آن؟
در سبو هست زانکه خوردستم از آن!!!” - (یا چیزی مشابه این)

دوستان خورده نگیرند؛ قصد تحریف و تحلیف ندارم؛ لیکن در استیجال به استمداد از قوه ضعیف حافظه، میگویم و منبعی قابل استناد نیز نجستم؛ اما مغز مطلب بنده را دریابید و شما اصلاح کنید)

تواتر منطقی پرسش و پاسخ، که همزمان رندی و ذکاوت مست را مستتر در خود دارد، در این نسخه دلنشین تر به نظر حقیر میرسد:
محتسب از مست میپرسد چه خورده ای؟
مست میگوید از این خوردم که در این سبو ست.
منطقا محتسب باز میپرسد که خوب در سبو چیست؟
و مست پرسش و پاسخ را لا زیرکی به دور باطل هدایت میکند:
در سبو همان چیزی ست که خوردم…

ارادتمند و کوچک صاحبنظران.

ساحل نوشته:

من هفت دفتر اشعارشو دارم در انتهای ابیات این دو بیت نیز هست.
هم مرا زنبیل و دریوزه بودی
هم نذورات همه روزه بودی (بدی)
بگذر از من زانکه گم کردی تو راه
بازجو ریش و بزرگ خانقاه…

کانال رسمی گنجور در تلگرام