گنجور

بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای بیادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ف-ش نوشته:

هو
فصه مشهوریست خلاصه آنکه شبانی خطاب به خدا میگفت تو کجائی تا چاکرت گردم کفش ترا بدوزم سرت را شانه کنم وجامه هایت را بشویم و..موسی شنید وگفت با کیستی گفت با آنکه مارا آفرید وزمین و چرخ از او پدید آمد موسی گفت کافر شدی اگر خاموش نشوی آتشی بر خلق افروخته میشود شبان گفت ای موسی دهانم رادوختی پس جامه درید وسر به بیبان نهادورفت
به موسی وحی شد که چرا بنده مارا جدا کردی
موسی از پی شبان رفت واورا یافت وگفت مژده که دستوری رسید آداب وترتیبی لازم نیست هرچه دل تنگت می خواهد بگو
آیا از این داستان چه می فهمیم خود مولوی خیلی سخنها دارد که در متن دو قسمت داستان باید دید به نظر میرسد مهمترش اینست که میگوید”
هان وهان گر حمد گوئی وسپاس
همچو نا فرجام آن چوپان شناس
ونیزمیگوید حمد تو اگرچه بهتر از او باشد همچنان ابتراست(چون سپاس ما منع نمیشود سپاس چوپان هم بلامانع است)
یک نکته اینکه شبان با آنکه خدا را با جهالت وصف کردولی اورا پدیدآرنده خود وجهان دانسته بود ومتوجه بوده که پدیده پدید آورنده دارد حالیه کمتر کسی خدارا با این صفت میشناسد وخدای بسیاری ازما ساخته توهمات وتلقیناتی است که از طفولیت پیدا کرده ایم وگاه توجه نداریم که خدا مبدا هر چیز وحیات کل وروح کل جهانست ولی اهل معرفت نشانه های او را شهود میکنند ونیز بجای اینکه اثباتش کنند وجودش را از بدیهیات می بینند

👆☹

حامد نوشته:

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان
نمط -> نعت

پاسخ: نمط درست است.

👆☹

د-ش-ر نوشته:

به جای “گفت موسی با کی است این فلان

باید نوشته شود “گفت موسی با کی است ای فلان”
لطفا تصحیح شود.

پاسخ: متن مصرع مطابق نسخ معتبر چاپی و صحیح است.

👆☹

د-ش-ر نوشته:

۳/به جای “گفت موسی با کی است این فلان

باید نوشته شود “گفت موسی با کی هستی ای فلان”
لطفا تصحیح شود.

پاسخ: متن مصرع مطابق نسخ معتبر چاپی و صحیح است.

👆☹

ناشناس نوشته:

کلمه شپشهاات باید اینطور نوشته شود شپش هایت

👆☹

محسن نوشته:

سلام
ظاهرا اسلام از زمان حضرت ابراهیم بوده‌است!

👆☹

ناشناس نوشته:

در اینجا منظوراز مسلمان تسلیم شدن است

👆☹

علیرضا نوشته:

این نمط بیهوده می گفت آن شبان
کاملا غلط است
درستش اینه:
زین نمط بیهوده می گفت آن شبان

👆☹

محسن خادمی نوشته:

این داستان به نحوی مقابلۀ اهل تشبیه و اهل تنزیه است. شبان نمادِ اهل تشبیه و موسی(ع) نماد اهل تنزیه معرفی می گردد.
که در پی این اتفاقات، هم شبان از سخنان موسی(ع) تنبّه یافته و تشبیهِ محض را رها می کند و هم موسی(ع) از سخنان حق متنبه می شود و تنزیهِ صِرف را کنار می گذارد و به مقام جمع بین تشبیه و تنزیه می رسد.

👆☹

امیر نوشته:

سلام، ممنون از سایت خوبتون ..

بنظرم این مصرع ” … کو همی‌گفت ای گزیننده اله ”
باید به این مصرع “… کو همی‌گفت ای خدا و ای اله” تغییر پیدا کند

👆☹

شمس الحق نوشته:

بیت اول در نسخۀ چاپ سنگی نیکلسن ای کریم و ای اله آمده است . سایر مغایرات مابین دو نسخه نیز بشرح زیر گزارش میشود :
بیت ۳ شپشهایت کشم
بیت ۶ زین نمط … و … با کی استت ای فلان
بیت ۹ این چه ژاژست و چه کفرست و …
بیت ۱۸ ور برای بنده است …
بیت ۳۰ سر نهاد اندر بیابان و برفت

👆☹

زمانی نوشته:

آقا مهدی
شما هنوز در صورت ابیات ماندی و متاسفانه چیزی به جز ظاهر دستگیرت نمی شود.خوشحالم که در آموزش و پرورش کسانی هستند که فکر متعالی دارند و می دانند که مولوی مرد خداست نه مرد دین.
… هر کسی از ظن خود شد یار من

👆☹

دکتر نوشته:

آقا مهدی
شما هنوز در صورت ابیات ماندی و متاسفانه چیزی به جز ظاهر دستگیرت نمی شود.خوشحالم که در آموزش و پرورش کسانی هستند که فکر متعالی دارند و می دانند که مولوی مرد خداست نه مرد دین.
… هر کسی از ظن خود شد یار من

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب آقای مهدی سلام بر شما !
حقیر ضمن تأیید فرمایش جناب دکتر زمانی عرض میکنم :
حرف قران را بدان که ظاهریست / زیر ظاهر باظنی بس قاهریست
زیر آن باطن یکی بطن سوم / که درو گردد خرد ها جمله گم
بطن چهارم از نبی خود کس ندید / جز خدای بی نظیر بی ندید
تو ز قران ای پسر ظاهر مبین / دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قران چو شخص آدمیست / که نقوشش ظاهر و جانش خفیست
از مثنوی مولوی

👆☹

تاوتک نوشته:

با درود .دوستان این یکی از حکایات قابل بحث مثنویست و به نظر مهمترین قصد مولوی از بیان آن نشان دادن این موضوع است که شناخت هر کس از حق تعالی مطابق با مرتبه و شان اوست ونیز اینکه هر آیینی که آدمی باور کند میتواند آنرا به وصال خق رساند حکایات از این دست هم مختص مولانا نیست مثلا خکایت پارسایی در بنی اسرائیل که الاغی داشت که در اطراف دیر به چرا مشغول بود و خود در درون دیر به عبادت و میگفت خدایا اگر توهم الاغی داشتی آنرا با الاغ خود می چراندم !!فکر میکنم در نهج البلاغه هم حضرت امیر به آن اشاره فرموده اند و اصلا این خکایت مولانا مقایسه ایست از اصحاب شریعت و طریقت

👆☹

تاوتک نوشته:

مهدی عزیز به نظر لغزشگاه شما بیت
ور برای بنده اش است این گفت و گو آنکه حق گفت او منست و من خود او
باشد که یکی از حساس ترین موضوعات مکتب مولویست میفرماید انسان کامل مظهر تام و تمام الهی و آیینه ی تمام نمای حق است میفرماید برای هدایت خلق و تکمیل نفوس بشری از غیب به شهود کثرت در هیکل ناسوتی بشریت متجلی شده است تا به اقتضای جنسیت جسمانی جاذب و هادی انسانها باشد .میفرماید انسان کامل عین حق است از راه اتحاد ظاهر ومظهر

👆☹

ارسلان نوشته:

به نظر من در مصرع “گفت موسی با کی است این ای فلان”
یک غلط دستوری وجود دارد که فکر نمی کنم یک نسخه ی معتبر چنین اشتباهی را از از لحاظ زبانی مرتکب شود.
اگر از ندا و منادا “ای فلان” صرف نظر کنیم و آن را حذف کنیم ، جمله ی “تو با کی هستی” باقی می ماند که در مصرع ذکر شده مطابقت نهاد وگزاره رعایت نشده است و در نسخه های معتبری که بنده دیده ام ، این مصع به شکل زیر نوشته شده بود:

“”گفت موسی با کی استت ای فلان”"
لطفا اصلاح شود.

👆☹

شمس الحق نوشته:

همانطور که در بالا عرض کرده ام این مصرع طبق نسخۀ چاپ سنگی نیکلسون چنین است :
گفت موسی با کی استت ای فلان
و ارسلان عزیز راست می فرماید .

👆☹

روفیا نوشته:

این داستان مولانا اشاره به ظرفیت نامحدود خداوند داره که توی خودش اون شبان و موسی و اقا مهدی و دکتر زمانی همه رو میتونه جا بده .
چون اون به همه چیز اگاهی و اشراف داره و این که ما تحمل بعضیا رو نداریم از نداشتن اگاهیه .یه ضرب المثل فرانسوی میگه اگه همه رو بدونی همه رو می بخشی .
چطوره که خدا وجود و حیات همه رو قبول میکنه و به رسمیت میشناسه ولی ما نمیکنیم . یعنی ما از خدا بهتر میدونیم کی باید باشه و کی نباید باشه ؟!
اگه میخوایم به خدا نزدیک بشیم باید اوصاف اونو پیدا کنیم و از اوصاف اون سعه صدره .
در خاک دیلمان رسیدم به عابدی
گفتم مرا به تربیت ز جهل پاک کن
گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیه
یا هر چه خوانده ای همه در زیر خاک کن
پر واضحه که اینجا مقصود از تحمل تحمل ارای مردمه نه تحمل ستم .

👆☹

روفیا نوشته:

اقا مهدی گرامی :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
مولانا یک نمایشنامه پرداز قهاره که حقایق رو در ظرف داستان ارائه میده .
شما ظرف و میگیری از دستش ولی ظرفو که نمی خوری . دانه توی ظرف که دانه معرفته میخوری .
اگه یک حقیقت ناب رو از بودا یا شکسپیر جلوت بزارن میگی من نمی خورم چون ظرفشو نمی شناسم ؟
خداوند به همه انسان ها قدرت تشخیص و پذیرش حق رو داده . داستان پوریای ولی رو یه اسپانیایی هم که میخونه تحت تاثیر قرار میگیره و داستان اتللو برای یه ایرانی پر از درسه .
خوبه که اجازه ندیم تعصب بال پروازمون تو عالم معنا رو ببنده .

👆☹

حمیدرضا نوشته:

من این بیت را اینطوری شنیده بودم

گفت موسی، های خیره سرشدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی

👆☹

ناشناس نوشته:

بیت دوم:چارقد درست است

👆☹

مهدی نوشته:

با سلام بنده یک نسخه خطی و بسیار قدیمی مثنوی دارم که این شعر بدین صورت نوشته نشده و ابیاتی که شما در این سایت درج کردید کاملا با کتاب بنده متفاوته

👆☹

ناشناس نوشته:

گفت موسی هان خیره سرشدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی

👆☹

محمد مهدی نوشته:

زین نمت بیهوده می گفت آن شبان

👆☹

پیمان نوشته:

البته این داستان براساس داستان قرانی عبدالله ابن مکتوم وام گرفته شده چون مولانا دران ایام شریعت زده نمیتوانست به ان داستان که درقران امده ورود پیدا کند باجابجایی مراتبی ازداستان ووپیامبر عزیز اسلام باموسی دچار تشبیه میکند

👆☹

سیدمحمد نوشته:

پیمان جان
با پوزش
متن حاشیه ی شما چند اشتباه نوشتاری دارد امید که متوجه بشوید
زنده باشید

👆☹

کتی نوشته:

این شعر واقن ظیباست فقط من طعجب کردم ک بعظی ابیات توی این شعری ک تو سایططون گذاشتید حظف شده مثلن:
تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیا عندی الطلاق
یا
تو ز سرمستان قلاووزی مجو جامه چاکان را چه فرمایی رفو
یا
محرم ناسوت ما لاهوت باد افرین بر دست و بر بازوت باد
اینا جریانش چیه؟در ظمن میشه لتفن معنی بیت اخری ک نوشطمو بگید ناسوت و لاهوت یعنی چی؟

👆☹

شمس الحق نوشته:

ندانم مقصودتان از اینگونه نوشتن چه باشد کتی خانم ، امیدوارم تمسخر مثنوی نباشد ! در هر حال ابیات مورد نظر شما در بخش های بعدی ۳۶ و ۳۷ آمده است ، ناسوت یعنی جهان مادی و لاهوت امور غیر مادی و معنوی را گویند .

👆☹

کتی نوشته:

ب هیچ وجه قصد تمسخر نداشتم در حقیقت همیشه اینطور تایپ میکنم.
ب هر روی من جواب یکی از سوالاطم رو نگرفتم معنی بیت هنوز برام مجهوله!؟

👆☹

شمس الحق نوشته:

سرکار خانم کتی عزیز
حضرتعالی قبل از پرداختن به اشعار مولوی نیکوتر است به فراگیری زبان فارسی همت گمارید ، اغلاط عجیب املایی شما موجب گردید تصوّر کنم قصد تمسخر دارید که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود و شکل صحیح شان تقدیم می گردد :
واقعاً ، زیبا ، تعجب ، بعضی ، حذف ، مثلاً ، اینها ، درضمن ، لطفاً ، نوشتم ، بگویید ، سؤالات
با تقدیم احترام

👆☹

احسان نوشته:

بیت ۸ طبق کتاب درسی ادبیات ۳ دبیرستان اینگونه است:
گفت موسی : های ، خیره سر شدی ..

👆☹

احسان نوشته:

همچنین بیت ۶

…/ گفت موسی با کی استت ای فلان؟

( «ت» دوم نهادی است )

👆☹

ناشناس نوشته:

[…]

👆☹

عاطفه سالمی نوشته:

“گفت موسی با کی است این ای فلان “برخلاف نظر برخی دوستان از نظر گرامری هم صحیح است. مرجع ضمیر اشاره “این” در این مصرع سخن و اواز شبان است؛ موسی گفت: ای فلانی این سخن با کیست؟

👆☹

مجتبی نوشته:

مهمترین پیام این شعر زیبا مدارا است. عشق مولانا یک عشق کور نیست بلکه عشق حقیقی یعنی درک هستی و درک انسان. مولانا به تکثر معتقد است و همانگونه که بارها تکرار کرده، کنه قضیه مهم است نه شاخه ها و برگها. همین ایده های متعالی و عشق به انسان است که مولانا را محبوب انسان مدرن می کند. چند سال پیش در قونیه دیدم که اتوبوسهای توریستی جلوی آرامگاه پارک شده. وقتی وارد شدیم با کمال نعجب دیدم که توریستهای فرانسوی و اسپانیایی مشتاقانه به زیارت حضرت مولانا آمده اند. زیباست که یک فرانسوی امروزی پیام مولانا را از اعماق تاریخ می گیردو به آن عشق می ورزد. این مذهب نیست، آگاهی است.

👆☹

امید نوشته:

در برخی کتابها بیتهای زیر هم امده است
ور تو را بیماری ای اید به پیش من تو را غم خوار باشم همچو خویش
تو کجایی تا سرت شانه کنم چارقت را دوزم و بخیه کنم
گر ببینم خانه ات را من دوام روغن و شیرت بیارم صبح و شام
هم پنیر و نان های روغنیین خمرها چغراتهای نازنین
سازم و ارم به پیشت صبح و شام از من اوردن زتو خوردن تمام

👆☹

Ormoo نوشته:

نوشته های آقا مهدی که مورد اعتراض و نقد بعضی قرار گرفت عین نظرات حجت الاسلام قرائتی است.

👆☹

Ormoo نوشته:

مطالبی که آقا مهدی نوشتن و مورد نقد بعضی ها قرار گرفت نظرات حجه الاسلام قرائتی است.

👆☹

بی سواد نوشته:

این جناب موسا که خود گویا سالها شبا نی می کرده است ، نمی بایست همکار خود را چنین سخت می رنجاند.

👆☹

خالد شهیم نوشته:

دست کاری های به شعر مولانا بسیار ازیت کننده است ،
بیت ششم “زین نمط میگفت”
چند بیت دیگر هم دست کاری شده!

👆☹

امیرعلی نوشته:

جناب ارسلان بنده به لحاظ دستوری سوار بر موضوع نیستم اما از اونجاییکه زبان مادریم با جناب مولانا قرابت داره عرض میکنم در زمان تعجب از فعل یک شخص گوینده شخص سومی رو طرف قرار میده که در این بیت منظور خواننده شعر هست که اینطوری ادا میشه … این داره چی میگه ؟؟؟ فلانی ؟؟… گفت موسی با که است این ؟ ای فلان ؟؟ ما هنوزم اینطوری حرف میزنیم مثلا یکی داره حرف بی ربطی میزنه به یک جمعی! یا به یک شخصی شخص دیگری از راه میرسه و با تعجب میگه این داره چی میگه ؟ حسن؟؟ در حالیکه علم به موضوع داره و برای زیر سوال بردن طرف ابتدا به ساکن این سوالو میپرسه تا نظرها رو جلب به موضوع بکنه

👆☹

بیسواد نوشته:

قرآن می فرماید ما قدر الله حق قدره هیچکس حق خدا را آنچنان که هست بجا نیاورد. نه شبان نه کاسب نه دکتر و نه مهندس نه عابد و نه زاهد نه صوفی و نه عارف و نه موسی نه عیسی و محمد و ابراهیم و نوح.موسی برای شبان موسی است پیش خضر خود شبانی بیش نبود. در محضر خدای تعالی همه این شناخت ها ناقص و ابتر است. اگر قرار بر مواخذه شبان باشد همه محکوم هستیم. شبآن برای ما که دو کلمه بیشتر می دانیم اینطور خنده آور شده اگر ایمان و دانش ما در از منظری دیگری نگریسته شود ما خود هر یک شبانی بیش نیستیم. موسی ع از خداست همنشین اش در بهشت را در همین دنیا نشان او دهد. خداوند فرمود آن باغبان پیر و بیسواد همنشین توست. پس زود قضاوت نکنیم و برای همه راه ها که بوی او را هر چند ناقص می دهد ارزشی قایل شویم.

👆☹

بیسواد نوشته:

جناب اشکان
اگر این داستان حضور جسمانی حق تعالا را بیشتر روشن فرمایی متشکر میشوم شاید قسمت شد خدمتشان سلامی بکنیم.
اجرتان با خود ایشان

👆☹

علی نوشته:

به نظر من دعوایی که اینجا مولانا مطرح می کند به زبان و شیوه برقراری ارتباط برمی گردد در اینجا درسته که یک چوپان از کلمات و عبارت هایی استفاده می کند که اغلب در نگاه نخست در تضاد با اصول و عقاید دینی و کتب مقدس است اما در واقع چوپان نماد انسانی است که می خواهد با تمام وجود خودش را و اموالش را فدای درگاه خداوند کند و زبانی که استفاده می کند صور قضیه است یعنی وقتی شما به لحاظ عقلی به عبارت ها توجه میکنید دچار خطا می شود وقتی شعر را باتمام وجود می خوانید از درون متحول می شوید چوپان در پایان می گوید سالهات که از کوه قاف عبورکردیم ایم این یعنی اینکه هدف از بکاربردن این عبارتها عشق واقعی است همانطور که ما انسانها وقتی کسی را زیاد دوست داریم به زبان غیرمتعارف روی می آوریم. در این رابطه آیاتی در قراآن هم هست که اهمیت زیادی به حرف دل داده و چوپان در اینجا برای بنده گی تمام عیار و اهدا همه اموال خود در راه خدا از خود بی خود می شود.

👆☹

ملودی نوشته:

پس این چیه کی گفتتش
دید موسی یک شبانی را به راه               کوه همی گفت ای خدا و ای الهی
تو کجایی تا که بینم من تو را                     در زمین یا آسمان جویم تو را

من تو را گفتم به صد گونه خطاب           سالها خواندم دریغ از یک جواب
پس چرا پنهان شدی از چشم و گوش؟   نیستی در قامت هر عقل و هوش   
این جهان از بهر چی  آراستی ؟          این خلایق را چرا چون خواستی!
گو نیازه تو بر این عالم چه بود ؟             تا بر آورده کنم هر آن چه بود
هم جوار نیستی چون بوده ایی             پس تو محتاج خلایق بوده ایی

نیست را بر هست حاجت کی بٰدی              تو بٰدی و نیازی کی بٰدی
گفت موسی کم بگو از نیستی            تو شبانی یا ارسطو کیستی
گر نبندی این سخن تو حلق را             جملگی کافر ببینی خلق را
آن خدا دان بی نیاز از هر جهت            بحر تو عالم بنا کرد مرحمت
جان مطلب را بگویم یک کلام          هستی اش  واجب بود او وسلام

گفت موسی هیچ کس جز او نبود        احتیاج ام شد مقدم بر وجود
آن که وجب واجب الوجود خوانده اند         بهر این خلقت چرا پرسیده اند؟؟
یا نیازش بود و زین رو خلق کرد         یا که بیهوده جهان را خلق کرد

👆☹

سید امیر نودهی نوشته:

با سلام ! خدمت آن عزیز برادری که ( آقا مهدی ) روح بیقراری مانند مولانا را کوچک میشمارد عرض میکنم بزرگوار ! از یاد نبریم موسی (ع) پیش از آنکه مبعوث شود مرتکب قتل میشود و انسانی را میکشد و از شهری که در آن مرتکب قتل شده به همراه برادرش به شهری دیگر میرود و … اینکه خود چوپان بوده است و حتی پس از “مبعوث شدن” از خداوند میخواهد که خودش را به موسی بنمایاند !! و این یعنی اینکه خداوند یکی را از ” جنس ” خودمان ” راه ” قرار میدهد تا به ” او ” برسیم کسی مانند خودمان و این “مانند خودمان” یعنی هان ای آدمها شما ممکن است قاتل باشید، ممکن است جاهل باشید، ممکن است … ولی به عدد شما راه به سوی من هست این هم نشانه هایش! به قول پرویز پرستویی عزیز( یکی از جمله هایش در فیلم مارمولک ): خداوند فقط خدای آدمهای خوب نیست خدای آدمهای بد هم هست ،سخن به درازا نمیبرم و آخر اینکه به قول بزرگی : ” ما شارحیم نه شارع” .

👆☹

فلورا نوشته:

سلام
قبل از بیت: ای فدای تو همه…….این بیت از قلم افتاده است: ای خدای من فدایت جان من
جمله فرزندان و خانمان من
سپاس

👆☹

مهدی نوشته:

“گفت موسی با که استت ای فلان “

👆☹

عبدالله نوشته:

اگر هر یک از ما صادقانه و عمیق به درون خود بنگرد خواهیم دید که خدایی هم که ما می پرستیم نوعا از جنس خدایی است که شبان توصیف میکند نه خدای احد و واحد آن گونه که هست. یافتن خدای واقعی به این سادگیها نیست و کار هر کسی هم نیست.

👆☹

احمد نوشته:

سلام، نوشته های آقا مهدی برگرفته از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی است که در تاریخ ۹ اردیبهشت سال ۱۳۹۳ در سومین همایش تجلیل از چهره های برتر تبلیغ استان تهران در اداره تبلیغات اسلامی استان تهران برگزار شد می باشد.
نمی دانم منظور اشان چه بوده ولی بنظر می رسد این داستان هشداری است برای ما و عبادات ما ، چرا که خداوند برتر و منزه است از آنچه به وصف آید و …..
همه باید بترسیم که توصیف و عبادات ما ممکن به عبادت و توصیف شبان هم نرسد.

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

『۲』

«کس نمی داند کدامین روز می میرد»
«کس نمی داند کدامین روز می آید»
کس نمی داند چند خورده چرب و شیرین از طعام
 الله اکبر ، الله اکبر
 این صدای «موذن زاده» است که در جایِ دِنجی از پرسش هایِ بی پاسخم دارد دم می کشد

 با من بیا
 بیا که باید «پلنگ صورتیِ» خفته در شعرهایِ «سهراب» بیدار شود
 بیا که باید کلاه از سر «گوریل انگوریِ» شعرهایِ «شاملو» برداشته شود
 بیا که باید به جانِ «چراغ هایِ تاریکِ رابطه» آتش انداخته شود

چیزی نگو
دیر یا زود روی یکی از دریچه هایِ آسمان می نشینیم
پا روی پا می اندازیم 
رو به دنیا و هر آن چه در آن است
با صدای بلند
با صدای خیلی خیلی بلند
«الحمد» می خوانیم
بی آن که بُقچه را باز کنیم
بی آن که به آورده هایمان نگاه کنیم .

ببینمت!
دلت برای نان هایِ تنوری تنگ نشده ؟
دلت برای سَحَری خوان هایِ روستایمان نگرفته ؟
برایِ قُل قُلِ سماور دَمِ افطار چطور ؟
باور کن دنیا اَلکَن است
حرفش را دیر می فهمی
اصلاً نمی فهمی
حالت را دیر می فهمد
اصلاً نمی فهمد
واگویه هایت را گوسفندان نشنوند
واگویه هایت را اگر در گوش ستاره های دشت زمزمه نکنی  زلالی هِی هِی ات به گِل آلودگیِ تاریخ برمی خورد

احمد آذرکمان ۹۷/۰۶/۱۸

👆☹

حمید نوشته:

با سلام و عرض ادب، مولانا در این داستان از زبان شبان، داستان اخلاص را به زیبایی هر چه تمامتر بیان میدارد گمان نمیرود داستان اخلاص را بهتر ازین بتوان در جایی پیدا کرد.

👆☹

محمدی نوشته:

“گفت موسی: »با کی “استی” ای فلان؟» مصراع با این شیوه درست است. در فارسی دری امروز هم به جای “ه” ، “ا” به کار می رود. نمی گویند هستم، هستی. می گویند “اَستم”، “اَستی”. مولانا هم طبیعتا با گویش دری شعر سروده.

👆☹

علیرضا نوشته:

با سلام. بر خلاف نظر بعضی دوستان باید گفت که چوپان کاملا درست و منطقی خدا را خطاب میکرده است. خدا دیدنی ست. خدای خیالی ذهنیتی بیش نیست. ذات خدا دیدنی نیست اما اوصاف خدا دیدنی است. و این اوصاف در وجود انسان کامل تبلور دارد. مولوی در دیوان شمس میفرماید: شمس من و خدای من… این خدا به معنی ربّ هست و معنی پرورش دهنده و مربی می دهد. و یا شیخ بهایی که می فرماید: مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه… مراد از این کلمه”تو” همان مربی و خدای دیدنی ست در غیر این صورت اگر اشاره به ذات داشت میفرمود: مقصود اوست کعبه و بتخانه بهانه.

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

ادامه دریافت های دفتر دوم مثنوی ۱۰ اعتراض موسی ع بر مناجات شوپان

دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی می گفت ای گزیننده اله
تو کجابی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه ات شویم شپشهاات کشم
شیر پیشت اورم ای محتشم….
بر این داستان معروف اشکالی وارد شده است که موسی ع در قسمت پایانی داستان چگونه توصیه می کند چوپان بدون آداب و آیین ،با خداوند مناجات کند؟!
پاسخ این است که مولانا در صدد بیان مغز گفتگو با خداوند است و اصالت باطن بر ظاهر دین.
آری با خداوند باید با آیین خاص او سخن گفت اما آیینها مقدمه وصول هستند و چوپان بی مقدمه واصل شده است.
فلسفه شریعت برای وصول به حقیقت است.
در قرآن همه جا ،الذین آمنوا مقدم شده است اول ایمان و باطن و بعد عمل و ظاهر دین مهم هستند.ظاهر دین نیز به جهت حفظ دین در طول زمان مهم است(مثل پوست گردو )

موسیا آداب دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم ار غواص را پاچیله نیست۱۷۶۸

ادامه دریافت های دفتر دوم مثنوی۱۱ اعتراض موسی ع بر مناجات شوپان۲
چگونگی دریافت جان آدمی(وحی)

بعد از آن در سر موسی حق نهفت
رازهایی کآن نمی اید به گفت
دریافتهای جان راز است گفتنی نیست.

بر دل موسی سخن ها ریختند
دیدن و گفتن به هم آمیختند
این سخنان از جنس دیگری هستند .می جوشند چون چشمه و حس آمیزی دارند.دیدنی و شنیدنی یکی می شوند.

چند بیخود گشت و چند آمد به خود
چند پرید از ازل سوی ابد
باعث فنا و بیخودی می شود و بی زمانی می‌آورد.آنجا که ازل و ابد در کنار هم نشسته اند.
بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست
زآنک شرح این ورای آگهیست۱۷۷۵
قابل بیان نیست، ماورای دانش است.

چوپان نیز حال خود را مانند موسی ع پس از وحی وصف می کند:
من ز سدره منتهی بگذشته ام
صد هزاران ساله زآن سو رفته ام
تازیانه بر زدی اسبم بگشت
گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت
حال من اکنون برون از گفتن است
این چه می گویم نه احوال من است

آرامش و پرواز روح (کانال و وبلاگ)
arameshsahafian@

👆☹

مجید طالبی نوشته:

شایداشتباه کنم حتما مقتضی شعر است نمی دانم درشعر ازمسلمانی سخن به میان آمده درزمان موسی ع که هنوز اسلام نیامده بود

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام