گنجور

بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را می‌کشت از بهر تعصب

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

بود شاهی در جهودان ظلم‌ساز

دشمن عیسی و نصرانی گداز

عهد عیسی بود و نوبت آن او

جان موسی او و موسی جان او

شاه احول کرد در راه خدا

آن دو دمساز خدایی را جدا

گفت استاد احولی را کاندر آ

زو برون آر از وثاق آن شیشه را

گفت احول زان دو شیشه من کدام

پیش تو آرم بکن شرح تمام

گفت استاد آن دو شیشه نیست رو

احولی بگذار و افزون‌بین مشو

گفت ای استا مرا طعنه مزن

گفت استا زان دو یک را در شکن

چون یک بشکست هر دو شد ز چشم

مرد احول گردد از میلان و خشم

شیشه یک بود و به چشمش دو نمود

چون شکست او شیشه را دیگر نبود

خشم و شهوت مرد را احول کند

ز استقامت روح را مبدل کند

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار

کی شناسد ظالم از مظلوم زار

شاه از حقد جهودانه چنان

گشت احول کالامان یا رب امان

صد هزاران مؤمن مظلوم کشت

که پناهم دین موسی را و پشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

بنام او
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل بسوی دیده شد
در این قسمت به داستان یکی از پادشاهان یهود اشاره میکند که طبق داستان مسیحیان را میکشت و دشمن عیسی بود واحولیت انسان را توضیح میدهد
کلمه” احول ” یعنی دو بین وکسی که احول است یک چیز را دو چیز میبیند چنانکه استادی به شاگردش که احول بود کفت آن شیشه را بیاور وشاگرد گفت از دو شیشه کدامیک را بیاورم استاد گفت یکی را بشکن تا ببینی عیب نو چیست وچون یکی را شکست دیگر شیشه ای وحود نداشت
خشم وشهوت مردرا احول کند
زاستقامت روح را مبدل کند
توضیح احولیت اینکه ما گاهی شاهد واقعیت یک چیز یا یک فرد هستیم وگاه با توهم و خیال وبدون بصیرت به چیزی وکسی توجه داریم واینگونه یک چیزرا دو چیز میبینیم مثلا در جالت عادی کسی را آنچه هست میبینیم ولی در حالت ترس وخشم او را مثال غول و چیزیکه مخیله ما ساخته وپرداخته میبینیم در اینصورت احول یعنی دو بین میشویم
وقتی کسی با کسی یا قومی با قومی در جنگ است چشم هااحول مشود و طرف به جای اینکه دیگری را تنها یک موچود انسان ببیند اورا با توهم چیز دیگر میبیند که باید کشته شود ویادش میرود که همنوع اووانسانست یا فرزندانش هم انسان هستند مصداق احولیت شاه یهود که مسیحان را مکشت ومولوی ذکر میکندهمیشه وهمه جا وحالا هم دیده میشود

مولوی میگوید شیشه کبود وتیره ای جلو چشم انسانست که هرچیزرا به شکل دیگر وتار میبیند اگر شیشه کبود ازجلو چشم براشته شود دیده درست مینگرد

فرید خالقی نوشته:

در مصراع
زو برون آر از وثاق آن شیشه را
((رو)) به اشتباه ((زو)) نوشته شده است. این بیت باید به صورت زیر صحیح گردد
گفت استاد احولی را کاندر آ
رو برون آر از وثاق آن شیشه را

پاسخ: با مثنوی انتشارات زوار مطابق نسخهٔ قونیه مقابله شد، همین است (زو)، تغییری داده نشد.

حمید رضا نوشته:

اگر «زو»صحیح است معنای آن چیست؟

میلاد نوشته:

زو مخفف زود است.
در اینجای یعنی: زود از وثاق آن شیشه را برون آر

حسین نوشته:

لطفا اشعار را معنی کنید

گفت استاد احولی را کاندر آ

زو برون آر از وثاق آن شیشه را

گفت احول زان دو شیشه من کدام

پیش تو آرم بکن شرح تمام

گفت استاد آن دو شیشه نیست رو

احولی بگذار و افزون‌بین مشو

گفت ای استا مرا طعنه مزن

گفت استا زان دو یک را در شکن

چون یک بشکست هر دو شد ز چشم

مرد احول گردد از میلان و خشم

شیشه یک بود و به چشمش دو نمود

چون شکست او شیشه را دیگر نبود

خشم و شهوت مرد را احول کند

ز استقامت روح را مبدل کند

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار

کی شناسد ظالم از مظلوم زار

عنایت الفت نوشته:

با احترام. نظرات قبل را خواندم. نظر ف.ش. در بارۀ کلمۀ زو در مصرع زو برون آر از وثاق آن شیشه را ، در چاپ جدید که بر اساس نسخۀ اصلاح شدۀ ” رینولد نیکلسون ” آمده، رَو نوشته شده که بمعنای برو و بیاور است. ۲- در مصرع: چون یک بشکست هر دو شد ز چشم، در اینجا هم چون یکی بشکست هر دو شد ز چشم صحیح است.

با آرزی توفیق

یوسف نوشته:

احول یا دو بینی در اینجا بر این مضمون تاکید دارد که هردو پیامبر موسی و عیسی برای یک هدف آمده اند و جدا از هم نیستند ولی آن شاه نادان از این مورد بی اطلاع بود(البته همانطور که میدانید جهود بمعنی یهود بوده و از دیرباز یهودیان از این دست نفوذها و کارهای شیطانی داشته اند و اینکه آیا اینکار از روی نادانی بوده یا غرض بر من پوشیده است)
و در انتها تاکید بر این موضوع است که تمام ادیان از آدم تا خاتم بر مبنای یک هدف پایه گذاری شده اند…

تاوتک نوشته:

اساتید بزرگوارم جناب شمس الحق،جناب کیخا ،دکتر ترابی و دیگر اساتید بزرگواری که نام بلندتان را فراموش کرده ام روزتان فرخباد

حسین ملیحی شجاع نوشته:

معنی درخواستی اقای حسین:۱- استادی از مرد احول و دو بینی خواست که از وثاق و حجره شیشه ای را بیاور ۲ - مرد لوچ چون هر چیز را دو تا میدید از استاد خواست که کدام یک از دو شیشه را بیاورد ۳- استاد گفت دو تا شیشه وجود ندارد و دو بینی را کنار گذاشته و بر وان را بیاور ۴ -مرد به استاد گفت مرا مسخره نکن انگاه استاد که دید مرد متوجه نیست از او خواست که یکی از شیشه ها را شکسته و دیگری را بیاورد۵و۶و۷ و چون شیشه شکسته شد معلو م شد که مرد اشکال دید داشته و خشم وشهوت انسان را دو بین میکند ۸- این بیت ضرب المثل شده هنر در برابر اغراض هرکز توان رو نمایی نداشته و هنر مند مغرض صد پرده از دل بسوی یدیه میگذارداما شاه بیت:چون دهد قاضی به دل رشوت قرار

کی شناسد ظالم از مظلوم زار
چون قاضی انسانی رشوه بگیر باشدکجا میتواند حقو انسان های ظالم را از مظلوم زار و بدبخت بگیرد

روفیا نوشته:

به نظر میرسه منظور مولانا از احول اشاره به افرادیه که به وحدت وجود اعتقاد ندارن و عیسی را جدا از موسی میبینن و در اینه عالم کثرت رو می بینن ولی به وحدت نمیرسند ادما رو به دسته های مختلف خودی و غیر خودی تقسیم میکنن وچون به وجود تنها یک قدرت موثر تو دنیا پی نبردن
خیال میکنن قدرت های دیگه ای هم میتونن باشن و موثر باشن و این از مصادیق بارز شرکه که باعث میشه چون ما می پنداریم ادما قدرت هایی دارن نمیتونیم نسبت به اونا بی غرض باشیم پس نمیتونیم حقیقت رو ببینیم مثلا خیال میکنیم فلانی میتونه نردبان ترقی ما باشه یا یکی میتونه ما رو نابود کنه یا عیسی می تونه دکان موسی رو تخته کنه و این افکار مثل حجاب از دل بیرون میاد و جلوی چشم ما رو میگیره و توان شناسایی حقیقت رو از ما میگیره .

روفیا نوشته:

چون که یک بشکست هر دو شد ز چشم

مردم می پندارند میتوانند به مقام عشق برسند در حالی که یکی از شیشه ها را میشکنند .
چون دو تا می بینند یکی را دوست دارند و از یکی نفرت دارند .
مولانا می گوید دویی وجود ندارد . همه هستی یک چیز است و تو در ان مقام نیستی که گزینش کنی و یکی را بشکنی . اگر یکی را شکستی همه را شکستی و همه را از دست دادی :
پادشاهان مظهر شاهی حق
فاضلان مرآت اگاهی حق
خوبرویان آینه خوبی او
عشق ایشان عکس مطلوبی او

گر به جهل آییم آن زندان اوست
ور به علم آییم آن ایوان اوست
ور به خواب آییم مستان وییم
ور به بیداری به دستان وییم
ما کییم اندر جهان پیچ پیچ
چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ

حامد کهن دل نوشته:

بنظرم عبارت “چون یک بشکست” در بیت هشتم باید به “چون که یک بشکست” اصلاح شود تا وزن بیت درست شود.

علی نوشته:

سلام و عرض ادب ، دیدم که برای کلمه زو در اینجا حاشیه ها نوشته شده
؛در فرهنگ معین اگر زُو تلفظ شود به معنای دریا میدهد ولی در این شعر به نظر بنده هم همون زود معنا میشود
با تشکر ممنون میشوم از دوستان این بیت رو تفسیر کنن و معنای هنر رو در فرهنگ اشعار عارفانه بیان کنن
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

یاسان نوشته:

با سلام
در بیت:
گفت استاد احولی را کاندر آ
زو برون آر از وثاق آن شیشه را
زو مخفف “زود” است چنانکه میدانید مولوی از اصطلاحات ساده شده و عامیانه و محلی هم استفاده بسیار کرده و این مخفف علاوه بر ادبیات قرن ۶ و پیش از آن رایج بوده هم امروز نیز در زبان و گویشهای غرب ایران (کردستان، لرستان، کرمانشاه و…) در معنای زود رایج است.
البته در برخی نسخه ها هم “رو” آمده که آن نیز با عادات زبانی مولانا ناهمخوان نیست.

شهرام شریف زاده نوشته:

با درود و عرض ادب خدمت دوستان عزیز گنجوری

بنده اخیراً در خصوص این عبارت یا دوگانه #خشم_و_شهوت در بیت دهم به یک برداشت‌های جدید نسبتاً متفاوتی رسیده‌ام که در چند سطر توضیح می‌دهم و بسیار خوشحال می‌شوم که نقد دوستان عزیزم را هم در این باره بشنوم:

خشم و شهوت مرد را اَحوَل کند
ز استقامت روح را مُبدل کند
(مثنوی دفتر اول، بیت شماره ۳۳۳)

در برداشت‌های اولیه و ظرف سالیان گذشته، برای بنده همواره “خشم و شهوت” به عنوان دو مثال از الگوهای مهم من‌ذهنی یا ابزارهای قوی نفس مطرح بودند و خشم را مادر همه عصبانیت‌ها و واکنش‌ها و شهوت را مادر همه خواستن‌ها و خواهش‌های نفسانی در درون انسان فرض می‌کردم، که در اینجا به مناسبت توصیف دلایل احولیّت پادشاه جهود به عنوان نمونه و مثال در ابتدای این حکایت معرفی شده بودند؛
ولیکن با در نظر داشتن اینکه در همین ابتدای مثنوی هم، الگوهایی مثل حسد یا قیاس نیز به شدت مورد تاکید مولانا بوده و اینکه پس چرا در این قسمت فراموش می‌شود و هیچ اشاره‌ای به آنها نمی‌شود و بدون مقدمه خشم و شهوت مطرح می‌گردد، هیچ‌گاه این برداشت و این نوع استدلال که خشم و شهوت را به همه الگوهای دیگر من‌ذهنی یا نفس نیز تعمیم می‌دهد، به دلم ننشسته بود.

اخیراً در جریان مطالعه چندباره و پس از تمرکز بیشتر روی این حکایت و ابیات مرتبط با این قسمت و خصوصاً با کمک گرفتن از مصراع «مرد اَحوَل گردد از مَیلان و خشم» در دو بیت قبل از آن، که شهوت را معادل مَیلان به معنی امیال یعنی میل‌داشتن‌ها فرض می‌کند، و با عنایت به کلیت حکایت پادشاه جهود که از احول ‌بودن پادشاه و طرفداری کور او از موسی و دین او در کنار مخالفت کور با عیسی و دین مسیحیت سخن می‌گوید؛
به این نتیجه رسیده‌ام که به احتمال قریب به یقین کاربرد این دوگانه #خشم_و_شهوت در اینجا نه بعنوان دو نمونه الگوی مهم از الگوهای نفس یا من‌ذهنی در درون، بلکه اشاره به مکانیزم یا الگوی خوب و بد کردن افراد و پدیده‌های بیرونی دوتایی با قضاوت ذهنی یا میل‌گرفتن به یکی در کنار خشم گرفتن بر دیگری در دوگانه‌های مختلف ذهنی دارد.

مثال‌های مختلفی و زیادی از این نوع اپیدمی ذهنی در طول تاریخ بشر به ذهنم می‌رسد. از میل‌گرفتن به یک مذهب (مثلاً شیعه) در کنار خشم‌گرفتن بر دیگری (مثلاً سنی) در بین اکثر هموطنانمان خودمان و سایر ادیان و مذاهب در کشورهای مختلف گرفته، تا حاکم بودن همین فرض بین طرفداران تیم‌های استقلال و پرسپولیس داخلی یا رئال و بارسای خارجی، یا کوکاکولا و پپسی‌کولا، یا همچنین احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه یا اصولگرا و اصلاح‌طلب سیاسی، و یا استاد شجریان و استاد ناظری و یا حتی شاید بطور خاص مرتبط با موضوع همین وب سایت و با تاسف بین حضرات مولانا و شمس مثال‌های مختلفی از منظر همین الگوی #خشم_و_شهوت هستند.

وجه مشترک همه این دوگانه‌ها در این است که با وارد شدن هر انسانی به هر کدام از این دوگانه‌های #خشم_و_شهوت در خصوص هر شخص یا پدیده دوگانه مشخص، همان‌طور که در اکثر مثال‌های فوق نیز قابل اثبات است، اولین موضوعی که قربانی می‌شود حقیقت واقعی آن شخص یا پدیده است، که در اثر احولیّت یا دوبینی انسان به دام خشم و شهوت افتاده رنگ می‌بازد و به شدت تحت‌الشعاع جهت‌گیری ذهنی او یا همان که بعضاً از آن به حب و بغض نام می بریم، قرار می‌گیرد.

بنابراین اخیراً بطور خلاصه مفهوم بیت فوق و دوگانه #خشم_و_شهوت را این‌گونه برداشت می‌کنم که:

اگر انسان در هر موردی دچار دوقطبی میل و خشم نسبت به طرفین در قضاوت کردن بشود، دچار دوبینی می‌شود که باعث می‌شود نتواند حقیقت را آنگونه که هست ببیند؛
و در صورت اصرار و پافشاری بر این روش روح حقیقت‌شناس او هم از دست می‌رود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام