گنجور

بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

گفت پیغامبر که دایم بهر پند

دو فرشته خوش منادی می‌کنند

کای خدایا منفقان را سیر دار

هر درمشان را عوض ده صد هزار

ای خدایا ممسکان را در جهان

تو مده الا زیان اندر زیان

ای بسا امساک کز انفاق به

مال حق را جز به امر حق مده

تا عوض یابی تو گنج بی‌کران

تا نباشی از عداد کافران

کاشتران قربان همی‌کردند تا

چیره گردد تیغشان بر مصطفی

امر حق را باز جو از واصلی

امر حق را در نیابد هر دلی

چون غلام یاغیی کو عدل کرد

مال شه بر یاغیان او بذل کرد

در نبی انذار اهل غفلتست

کان همه انفاقهاشان حسرتست

عدل این یاغی و داداش نزد شاه

چه فزاید دوری و روی سیاه

سروران مکه در حرب رسول

بودشان قربان به اومید قبول

بهر اینمؤمنهمی‌گوید ز بیم

در نماز اهد الصراط المستقیم

آن درم دادن سخی را لایقست

جان سپردن خود سخای عاشقست

نان دهی از بهر حق نانت دهند

جان دهی از بهر حق جانت دهند

گر بریزد برگهای این چنار

برگ بی‌برگیش بخشد کردگار

گر نماند از جود در دست تو مال

کی کند فضل الهت پای‌مال

هر که کارد گردد انبارش تهی

لیکش اندر مزرعه باشد بهی

وانک در انبار ماند و صرفه کرد

اشپش و موش حوادث پاک خورد

این جهان نفیست در اثبات جو

صورتت صفرست در معنیت جو

جان شور تلخ پیش تیغ بر

جان چون دریای شیرین را بخر

ور نمی‌دانی شدن زین آستان

باری از من گوش کن این داستان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نوروزی نوشته:

سنگی بر چاه افکنده شد، ما از چند آموزه حاشیه بی نصیب شدیم. اساتید محترم مبتدی هایی امثال بنده را نیز در نظر بگیرند

دوستدار مولانا نوشته:

دوست عزیزی به نام مهدی کاظمی توضیحی می نوشتند که من هرروز یک بخش از مثنوی را با توضیحات ایشون می خوندم اما الان دومین بخشی هست که میخونم و ایشون چیزی ننوشتند. خیلی اون حاشیه و توضیح خوب بود . مولانا به طمع نان و پول مثنوی رو ننوشته امیدوارم دوست عزیزی این حاشیه و توضیح رو بنویسندچون که با حجم و سنگینی مفاهیم مثنوی چنین توضیحی ضروری و مفیده. و باعث درک بهتر مثنوی میشه

مهدی کاظمی نوشته:

بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا

پیغامبر اسلام (ص) فرمود همیشه برای اندرز و پند دو فرشته ندایی خوش سر میدهند که ای خدا کسانی که درر راه تو چیزی بخشش و انفاق میکنند را سیر و بی نیاز کن و در عوض انفاقشان صد هزاران عوض شان ده و ای خدا بخیلان و تنگ نظران(ممسکان) را هیچ مده بجز زیان

گفت پیغامبر که دایم بهر پند

دو فرشته خوش منادی می‌کنند

کای خدایا منفقان را سیر دار

هر درمشان را عوض ده صد هزار

ای خدایا ممسکان را در جهان

تو مده الا زیان اندر زیان

ولی خیلی از این خساست ها از انفاق و بخشش در راه نادرست بهتر و بالاتر است زیرا مال حق را نباید در راهی بجز راه حق خرج کرد تا اینکه از جانب حق تعالی گنج بیکران برتو برسد تا در شمار اسفگران قلمداد نشی مولانا با اشاره به اتفاقی در صدر اسلام میفرماید که شتران بسیاری قربانی کردند برای پیروزی در مقابل پیامبر اسلام …..

تا عوض یابی تو گنج بی‌کران

تا نباشی از عداد کافران

کاشتران قربان همی‌کردند تا

چیره گردد تیغشان بر مصطفی

امر خداوند رو از اونهاییکه وصل شدند بپرس که مشیت حق را هر دلی فرا نمیگیرد مولانا در ادامه با مثالهایی این موضوع رو توضیح میده مثال اول غلامی بوده نافرمان و یاغی که فکر میکرده با بخشیدن مال شاه بر دشمنانش عدالت را اجرا میکند ..خواننده محترم دقت کند که غلام بندگان غافل و گمراهند که فکر میکنند حقیقت و عدالت اون چیزیه که انها میپندارند و کلمه شه اکثرا در منظر مولانا حضرت حق است … منظور بیت این است که خیلی از بخشش ها و انفاق بندگان در راه خدا نیست و بر عکس بر اساس هوای نفس است و کسانی که از خود رسته اند و به حق واصلند از این اشتباه مبری هستند در ادامه مولانا با اشاره به ایه ای ربانی از قران (نُبی) نذر و بخشش اهل غفلت را در روز رستاخیز باعث حسرت و پشیمانیشان میداند

امر حق را باز جو از واصلی

امر حق را در نیابد هر دلی

چون غلام یاغیی کو عدل کرد

مال شه بر یاغیان او بذل کرد

در نبی انذار اهل غفلتست

کان همه انفاقهاشان حسرتست

عدل و بخشش این بنده یاغی و سرکش در نزد شاه چیزی نیست بجز روسیاهی

عدل این یاغی و داداش نزد شاه

چه فزاید دوری و روی سیاه

برای مثالی دیگر مولانا میفرماید در جنگهای ابتدای اسلام سران مکه هم شتران زیادی را سر میبردند تا دشمنان پیغامبر را سیر کنند و اونها این قربانی را به امید قبول شدن در درگاه خداوند انجام میدادند برای همین موضوع است که مومنان در نمازشان از روی بیم و ترس میگویند که مارا به راه درست و راست هدایت فرما

سروران مکه در حرب رسول

بودشان قربان به اومید قبول

بهر اینمؤمنهمی‌گوید ز بیم

در نماز اهد الصراط المستقیم

بخشیدن مال و اموال شایسته انسان سخاوتمند است اما سپردن جان در راه جانان کار عاشقان است اگر در راه حق نان ببخشی در عوض ان نان میدهندت و اگر جان ببازی جان نو و تازه ای به تو میدهند

آن درم دادن سخی را لایقست

جان سپردن خود سخای عاشقست

نان دهی از بهر حق نانت دهند

جان دهی از بهر حق جانت دهند

مولانا در ادامه میفرماید اگر برگهای این درخت چنار بریزد خداوند برگ بی برگی به او عنایت میکند برگ بی برگی برای مولانا مفهومی عمیق ار دریافتهای روحانی و الهی دارد که فارغ از جسم و عالم ماده است و پاداشیست الهی….

مولانا در ادامه میفرماید اگر دست تو بخاطر جود و بخشش در راه درست و در راه حق خالی بماند فضل و بخشش خداوند اجازه نمیده حق تو پایمال بشه …

گر بریزد برگهای این چنار

برگ بی‌برگیش بخشد کردگار

گر نماند از جود در دست تو مال

کی کند فضل الهت پای‌مال

هرکسی در زمین زراعت تخمی میکارد اگر انبارش خالی شود اما در زمین مزرعه اش محصول بهتری انتظارش را میکشد ولی اونیکه محصول رو در انبارش نگه میداره و آفت و زیان حوادث اورا از گزند روزگار برخوردار میکنه

هر که کارد گردد انبارش تهی

لیکش اندر مزرعه باشد بهی

وانک در انبار ماند و صرفه کرد

اشپش و موش حوادث پاک خورد

این دنیا ناپایدار است و هر چه میخواهی در عالم ثابت الهی پیداکن که این عالم صورت مثل عدد صفر تو خالیست و باید در عالم معنی جستجویی از حقیقت داشته باشی … مولانا در پایان توصیه میکنه که این جان شور و تلخ رو که کنایه از تعلقات و خساست های دنیویست به زیر تیغ انفاق الهی ببریم تا از دریای بیکران و شیرین الهی برخوردار شویم و سیر پیشرفت روحانیمون رو با دست کشیدن از خصایص نفسانی و غریزی بسمت تعالی حرکت و رشد بدهیم

این جهان نفیست در اثبات جو

صورتت صفرست در معنیت جو

جان شور تلخ پیش تیغ بر

جان چون دریای شیرین را بخر

مولانا در بیت اخر میگه که اگه نمیتونی اینگونه که من توصیف کردم باشی پس به این حکایت که در ادامه بیان میکنم خوب گوش کن

روفیا نوشته:

درود
بنده سخت مجذوب این مفهوم برگ بی برگی شدم!
البته دقیقا نمی دانم مراد مولانا چیست.
شاید میخواست بگوید وقتی برگی نداری دلواپس خزان و زمستان و خشکسالی و… هم نیستی.
از امنیت خاطر برخورداری.
آنکه را خیمه به صحرای فراغت زده اند
گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

کانال رسمی گنجور در تلگرام