واحسرتا که غوطه زد آخر بخاک و خون
چون صید خورده تیر جفا میرزا رحیم
جز زخم کین نچید گلی زین چمن گذشت
بس تندتر ز باد صبا میرزا رحیم
از لب پی شکایت اعدا به پیش دوست
گردد چو غنچه مهرگشا میرزا رحیم
آه از دمی که همچو گل از خاک سرزند
خونین کفن بروز جزا میرزا رحیم
القصه چون شهید جفا گشت و جا گرفت
بر صدر محفل شهدا میرزارحیم
مشتاق گفت از پی تاریخ فوت او
بس حیف از آن شهید جفا میرزارحیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از میرزا رحیم یاد میکند که به دست جفا و ظلم به خاک و خون افتاده است. او مانند صیدی که به تیر جفا گرفتار شده، نتوانسته از دنیای پر از درد و رنج گلی بچیند. با این حال، او با دل شکسته به سمت دوست میرود و ناله میکند. شاعر از دمی صحبت میکند که او ممکن بود مانند گل از خاک برآید، اما به خونین کفن در روز جزا میرسد. در نهایت، میرزا رحیم به عنوان یک شهید در محفل شهدا جا میگیرد و از مرگ او با حسرت یاد میشود.
هوش مصنوعی: آه، چه دردناکی که در نهایت، مانند صید شکار شدهای، به خاک و خون غوطهور شدم.
هوش مصنوعی: هیچ گل خوشبویی از این چمن درو نکردم، زیرا که در اینجا فقط زخم و درد به یادگار مانده است. اینجا حتی از باد صبا هم سریعتر به مصیبتها و حوادث تلخ دچار شدم.
هوش مصنوعی: اگر از لبان من شکایت دشمنان به گوش دوست برسد، مانند غنچهای که آماده باز شدن است، عشق و محبت را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: برای لحظهای که مانند گلی از خاک برمیخیزد و در روز حساب، با کفن خونین ظاهر میشود، افسوس و آهی عمیق وجود دارد.
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه، وقتی که شهید به دلیل بیرحمی مورد توجه قرار گرفت و جایگاه ویژهای در جمع شهدا پیدا کرد، میرزا رحیم نیز در آن محفل به مقام و منزلت دست یافت.
هوش مصنوعی: عاشق با حسرت گفت که چه خوب بود زندگی آن شهید جفا دیده، که حالا از دنیا رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.