گنجور

 
مشتاق اصفهانی

حضرت میرزا ابوطالب

ابروی سراچه ایجاد

آنکه صدخانه دل از لطفش

گشت چون کعبه خلیل‌آباد

آنکه معمار قدرت آب و گلشن

از نکوئی سرشته چون اجداد

آنکه دارد نشان شمسه از او

زینت ایوان خانه ایجاد

ریخت رنگ عمارتی که زند

از صفا طعنه بر بهشت‌آباد

در صباح و مسادرش از خلد

بندد و واکند ز بست و گشاد

در تماشایش آید ار رضوان

رودش گلشن بهشت از یاد

سرمه از گردش ار کشد یابد

روشنی چشم کور مادرزاد

باشد آئینه از صفا هر خشت

که در او کار کرده است استاد

بسکه در وی چو خامه مانی

کلک نقاش داد صنعت داد

هست سرسبز نخل تصویرش

از طراوت همیشه چون شمشاد

وصف گل‌های نقش دیوارش

چون زبان قلم کند بنیاد

همچو منقار بلبلان گردد

خامه بر کف لبالب از فریاد

گر نسیمی رود ز باغچه‌اش

بوی گل را دهد ز عطر بباد

بدل آن ذوق کاین نسیم بود

دیده گشتی کجا ز باد مراد

من که و وصف او که تعریفش

هست بیرون ز حد استعداد

وصف او نغمه‌ایست در بدنم

چون زبان در دهان شمع زباد

این عمارت چو شد تمام که برد

قصر شیرین ز خاطر فرهاد

گفت مشتاق بهر تاریخش

این عمارت همیشه باد آباد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

شاد زی با سیاه‌چشمان، شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعدموی غالیه‌بوی

[...]

فرخی سیستانی

هر که بود از یمین دولت شاد

دل بمهر جمال ملت داد

هر که او حق نعمتش بشناخت

میر مارا نوید خدمت داد

طاعت آن ملک بجا آورد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ابوالفضل بیهقی

پادشاهی برفت پاک سرشت‌

پادشاهی نشست حورنژاد

از برفته‌ همه جهان غمگین‌

وز نشسته‌ همه جهان دلشاد

گر چراغی ز پیشِ ما برداشت‌

[...]

مسعود سعد سلمان

روزگاریست سخت بی فریاد

کس گرفتار روزگار مباد

شیر بینم شده متابع رنگ

باز بینم شده مسخر خاد

نه به جز سوسن ایچ آزادست

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه