بر بلبل آنچه از ستم باغبان گذشت
کی از جفای خار و ز جور خزان گذشت
گامی نرفته خار جفا دامنم گرفت
پنداشتم کز آن سر کو میتوان گذشت
پایم نبسته کس ولی از بیم پاسبان
نتوانم از حوالی آن آستان گذشت
داغم که ماند حسرت پیکان او به دل
تیرش ازین چه غم که مرا ز استخوان گذشت
صیاد بستن پر و بالش چه لازم است
مرغی که در هوای قفس ز آشیان گذشت
بگذشت از زمانه به مشتاق ناتوان
در پیری آنچه از ستم آن جوان گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دلتنگی و رنجکشیدگی بلبل اشاره میکند که از ستم باغبان و درد فراق رنج میبرد. بلبل با وجود اینکه گام را برنداشته، از خارهای جفا آسیب میبیند و اجباراً از دنیای زیبایی دور میشود. او از خوف پاسبان نمیتواند به آستان محبوبش نزدیک شود و حسرت تیر عشق را در دل دارد. همچنین به قفس و محدودیتهایی که بر مرغ و عشق تحمیل میشود اشاره میکند و در نهایت، از تلخیها و تلخکامیهایی که در جوانی بر او گذشته، به یادگار مینشیند.
هوش مصنوعی: بر بلبل، آنچه بر اثر ظلم و ستم باغبان به او گذشته است، چگونه میتواند از زخمهای خار و سختیهای فصل پاییز بگذرد؟
هوش مصنوعی: بدون اینکه قدمی بردارم، سختی و مشکلات دامنم را گرفت. تصور میکردم که از آن سوی کوه میتوانم عبور کنم.
هوش مصنوعی: هیچکس مرا محدود نکرده، اما به خاطر ترس از نگهبان، نمیتوانم از اطراف آن درگاه عبور کنم.
هوش مصنوعی: دردی در دل دارم که از حسرت دیدن اوست. تیر عشق او به دل من نشسته و این ناراحتی برایم چندان اهمیت ندارد، چرا که احساس میکنم از وجودم فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: صیاد نیازی به بستن پر و بال مرغی ندارد که از قفس دور شده و به آسمان پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که جوانی با ستمگریهای خود بر دل یک عاشق ناتوان تأثیر گذاشت، حالا آن عاشق در دوران پیری خود به یاد میآورد که چه مصائبی را از آن جوان متحمل شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
بس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت
هم جانم از فراق توایجان بلب رسید
هم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت
در آب دیده غرقم و این از همه بتر
[...]
وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت
زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود
دیوانه یی که از سر کون و مکان گذشت
سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه
[...]
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
[...]
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریک بینیت چو ز پهلوی عینک است
باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست
[...]
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
یک بار دست در کمر بلبلان نزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.