ننالم در قفس ای گل ز جور خار هجرانت
از آن نالم که نالد مرغ دیگر در گلستانت
جفا بس رحم کن بر این تن نازک مباد ای گل
برسم دادخواهان خاری آویزد به دامانت
درین وادی ز هر مشت گل آید بوی خون گویا
صبا افشانده هر سو گردی از خاک شهیدانت
کشیدم زیر تیغت ناله اما چه میکردم
خدا ناکرده گر میکرد از قتلم پشیمانت
مکن مشتاق ترک او ز رشک مدعی ورنه
به زودی میکشد صبر کم و درد فراوانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج خود به خاطر فراق معشوق صحبت میکند. او در قفس احساس حبس میکند و از خارهای جدایی شکایت میکند. شاعر به معشوق میگوید که بر او رحم کند و نگذارد آزار بیشتری ببیند. او همچنین اشاره میکند که در این مکان بوی خون شهیدان به مشام میرسد و حسرت و درد را بیشتر احساس میکند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر معشوق از او دور شود، صبرش به سر خواهد آمد و دردهایش افزایش خواهد یافت.
هوش مصنوعی: من از غم جداییات نالانم، ای گل، چون در قفس گرفتارم. این درد دل من فقط به خاطر تو نیست، بلکه به خاطر آن است که دیگر پرندگان نیز در گلستان تو، از غم دوری مینالند.
هوش مصنوعی: ای گل، رحم کن به این بدن زخمخورده و نازک؛ نگذار که خاری از دادخواهان به دامن زیبایت آویزان شود.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، از هر توده گل بویی به مشام میرسد که گویی خون شهیدان را به همراه دارد. به نظر میرسد که نسیم صبحگاهی، گرد و غبار از خاک این شهیدان را به هر سو پراکنده کرده است.
هوش مصنوعی: من تحت فشار و تیزی تو ناله زدم، ولی چه میتوانستم بکنم؟ ای کاش اگر به قتلم فکر میکردی، پشیمان نمیشدی.
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت دیگران، علاقهات را به کسی که عاشقش هستی کنار نگذار، زیرا در غیر این صورت صبر تو به زودی تمام خواهد شد و درد و رنج زیادی به سراغت خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
[...]
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.