ز آن رخ افروخته و آن قامت افراخته
در فغان گل همچو بلبل سرو همچون فاخته
در قمار عشقبازی دین و دل از من مجوی
دادهام سرمایه از کف چون حریف باخته
گشته پر از بوالهوس کویت خوشا وقتی که بود
این گلستان چون بهشت از خاروخس پرداخته
از خرد نبود زجور بخت سرکش ایمنی
زخم را آماده باید شد ز تیغ آخته
هم شود معشوق دلنشناس دلبر گر کسی
جوهری گردد ز هم سنگ و گهر نشناخته
با تو از یاد توام سوی منت گو کس میار
کارسازی نیست حاجت بهر کار ساخته
سرو من مشتاق افرازد اگر قامت به باغ
سرو را بر خاک افتد رایت افراخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و احساسات عاشقانه اشاره دارد. او describes جوانی و معشوقی را که جلوهای افروخته و قدی افراشته دارد. تشبیهات زیبایی چون بلبل و فاخته به کار میبرد تا عشق و زیبایی را به تصویر بکشد. شاعر با اشاره به قمار عشق، از ضرر خود در این بازی سخن میگوید و از اینکه عشق او را بیدل و دین کرده، پرده برمیدارد. او همچنین به وصف زیباییهای کوی معشوق و گلستان عشق میپردازد و ناپایداری خوشبختی را یادآور میشود. در پایان، او به یاد معشوقش در تنهایی خود اشاره میکند و از بیپناہی خود در غیاب او میگوید. شاعر از شوق و آرزوی پیوستگی با معشوق لذت میبرد و با نشان دادن ناپایداری حال، بر عشق حقیقی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر چهره درخشان و قامت بلند تو، گلها در اندوهاند و بلبلها به خاطر تو مینالند، همچنان که فاخته آواز میخواند.
هوش مصنوعی: در بازی عشق، نه به دنبال دین و نه دل من باش؛ چون سرمایهام را از دست دادهام و حریف را باختهام.
هوش مصنوعی: کوچهی تو پر از عشق و شهوت شده است، خوشا به حال آن زمانی که این باغ مثل بهشت پر از گل و گیاه شده بود و از خار و خس پاک شده بود.
هوش مصنوعی: اگر خرد و عقل به تو کمک نکند و بخت بد تو را آزار دهد، باید برای جراحات و آسیبها آماده باشی، زیرا خطر همیشه در کمین است.
هوش مصنوعی: اگر معشوق به دلنشینی و دلربایی کمتری باشد، کسی که فرهیخته و باارزش باشد میتواند تشخیص دهد که میان سنگ و گوهر تفاوت وجود دارد، حتی اگر دیگران قادر به دیدن این ارزش نباشند.
هوش مصنوعی: من به یاد تو هستم، اما وقتی به سوی تو میآیم، کسی را نیاور که به من کمک کند، چون نیاز من به هیچ کاری برطرف نمیشود.
هوش مصنوعی: اگر سرو من به سمت آسمان برود و قامت زیبایش به زمین بیفتد، پرچم بلندش همیشه برافراشته خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز
کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای
[...]
ای همای همتت سر بر سپهر افراخته
کس چو سیمرغت نظیری در جهان نشناخته
دور بین چون کرکس و خصم افکنی همچون عقاب
باز هنگام هنر گردن چو باز افراخته
طوطیان نظم کلام و بلبلان زیر نوا
[...]
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته
جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت
وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی
[...]
ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته
لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحان
هستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته
این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد را
[...]
ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
غلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته
شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براق
از زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته
چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.