تو در غربت من آرام از غمت چون در وطن گیرم
مگر میرم ز هجران تو و جا در کفن گیرم
از آن گمگشته ناید قاصدی هرگز مگر گاهی
سراغ یوسف خویش از نسیم پیرهن گیرم
بیا وز هجر زین بیشم مکش اندیشه کن زآندم
که دامان تو در محشر من خونین کفن گیرم
ز حسرت بیرخت چون مردگانم جسم بیجانی
چه باشد غیر از این دور از تو آرامی که من گیرم
ز کف دامان وصلش دادم و مشتاق جا دارد
که تا روز جزا انگشت حسرت در دهن گیرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس غربت و دلتنگی برای معشوق سخن میگوید. او میگوید که حتی در دوری از محبوبش آرامشی ندارد و آرزو میکند که خبری از او بیاید. شاعر به حسرت و تنهایی خود اشاره میکند و ابراز میکند که در غیاب معشوق، مانند مردهای بیجان است. او برای روز محشر و دیدار دوباره عشق خود، عمیقاً مشتاق است و از حسرت نبود او رنج میبرد. در نهایت، شاعر از اندوه خود در این جدایی میگوید و اینکه چقدر این فاصله برایش دشوار است.
هوش مصنوعی: در دوری تو، من با غم تو آرام هستم گویی که در وطن هستم. مگر اینکه به دلیل فراق تو جانم را از دست بدهم و در تابوت جا بگیرم.
هوش مصنوعی: هرگز پیامبری از آن گمشده نخواهد آمد، مگر اینکه گاهی از نسیم پیراهن یوسف خود خبری بگیرم.
هوش مصنوعی: بیا و از دوری من بیش از این فکر نکن، به یاد بیار آن لحظهای که در روز قیامت، من با کفن خونین در دامن تو خواهم افتاد.
هوش مصنوعی: از غم و حسرت نبودنت همچون مردهای به سر میبرم. جسم بیجانی ندارم و جز این دوری از تو هیچ آرامشی نصیبم نمیشود.
هوش مصنوعی: من از زیبایی وصال او بهرهمند شدم، اما این احساس شوق و اشتیاق در دلم باقی مانده است به طوری که تا روز قیامت، انگشت حسرت را به دندان بگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.