منم آنکه هر نفسم به دل ستمی ز عشوهگری رسد
غم دلبری نشود کهن که ز تازه تازهتری رسد
به سریر سلطنت آن صنم زند از نشاط و سرور دم
به امید این من و کنج غم که ز یوسفم خبری رسد
منم آنکه میکشدم به خون ز خدنگ رشک شهید خود
ز کمان ناز تو ناوکی به غلط چو بر جگری رسد
همه زخم حسرتم از لبت من خستهدل نبود روا
نمکی ز شهد تبسمت به جراحت دگری رسد
شده روز من چه شب سیه ز ندیدنت چه خوش آن زمان
که ز چهره پرده برافکنی و شب مرا سحری رسد
رهم از محیط غمت چه سان که ز سختگیری آسمان
نه به ساحلی گذرم فتد نه به کشتیام خطری رسد
چه کنم اگر من خسته جان به ره وفا نکنم فغان
نه نسیمی از طرفی وزد نه ز جانبی خبری رسد
چه حذر ز خصم قوی مرا که اگر رسد مددی ز تو
سپه عدو شکند به هم به شکستگان ظفری رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و درد جدایی سخن میگوید. عاشق در هر نفس خود احساس زخم و غمی عمیق را تجربه میکند که ناشی از جذبه و عشق معشوق است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند که باعث شادی و نشاط اوست و در عین حال امید دارد روزی خبری از محبوبش به او برسد. عاشق با بیتابی در انتظار است و از دوری معشوق رنج میبرد، احساس میکند که هیچ کمکی از جانب اطرافش نمیتواند به او آرامش دهد. او در تلاش است تا از سختیهای زندگی فرار کند، اما هیچ راهی جز تحمل درد عشق نمییابد. در نهایت، او بر این باور است که اگر معشوق او را یاری کند، میتواند بر دشمنانش غلبه کند و به پیروزی برسد.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که هر بار نفسم به دلِ ظلمی از عشوهگری میرسد، اما غم دلبری هرگز کهنه نمیشود، زیرا همواره تازگی و نو بودن آن ادامه دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به خوشحالی و شوقی اشاره میکند که بر سر سلطنت محبوبش مستولی شده و در کنار این شادی، امید دارد که از یوسف خود خبری بشنود. در اینجا، شاعر به طور همزمان از حسرت و غم خود و امید به دیدار محبوب سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که به خاطر تیر حسادت به شهیدان، در خون خود غوطهورم. تیر ناز تو مانند تیری است که اگر به دل کسی برسد، او را زخمی میکند.
هوش مصنوعی: تمام درد و حسرت من از زبان توست که دلشکستهام، این دیگر انصاف نیست که نمک ز خندهات به جراحتهای دیگری برسد.
هوش مصنوعی: روز من با نبودنت تبدیل به شب سیاه شده است. چه خوب است زمانی که پرده را از چهرهات برداری، تا شب من به روشنی صبح برسد.
هوش مصنوعی: چگونه از دایره غم تو بیرون بروم، وقتی سختگیری آسمان اجازه نمیدهد که نه به ساحل برسم و نه به کشتیام آسیبی برسد؟
هوش مصنوعی: چه کنم اگر من خستهدل هستم و به راه وفا قدم نمیگذارم؟ هیچ خبری از کسی نمیرسد و نه نسیمی از طرفی میوزد.
هوش مصنوعی: از دشمن قوی خود بترس، زیرا اگر کمکی از تو به من برسد، سپاه دشمن را به هم خواهیم زد و این پیروزی به شکستخوردگان خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد
ز شمیم جعد معنبرش به مشام جان اثری رسد
نزنم دمی به هوای او که مرا ز خوان عطای او
نه حوالهٔ المی شود نه نوالهٔ جگری رسد
به زلال وصل خود از دلم بنشان حرارت شوق را
[...]
خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
پس از انتظاری و مدتی خبری به بیخبری رسد
شب محنتم نشده سحر مگر آفتاب جهان سپر
بدر آید از طرفی دگر که شب مرا سحری رسد
نبود در آتش عشق او حذر از زبانه دوزخم
[...]
همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد
من و پرفشانی حسرتی، که ز نامه گل به سری رسد
چقدر ز منت قاصدان، بگدازدم دل ناتوان
به بر تو نامهبر خودم، اگرم چو رنگ پری رسد
نگهی نکرده ز خود سفر، ز کمال خود چه برد اثر
[...]
من و پاس تیر جفای او که مباد بر جگری رسد
که ز غیرتم کشد آن ستم که ز دوست بر دگری رسد
طلبی نگین وصال او به کف اینقدر ز چه مدعی
گهری چنین نه سزا بود که به چون تو بدگهری رسد
همه بلبلان و سرود خوش من و نالهای که درین چمن
[...]
نکشم قدم ز راه طلب من بی دل این نبود عجب
که بدست مفلس بی نوا چو تو قیمتی گهری رسد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.