خوانم او را دعا همین باشد
وز دعا مدعا همین باشد
بس درین محفلم می و معشوق
تا همانست و تا همین باشد
رودم دل کجا ز کنج لبت
گوشه دلگشا همین باشد
در وداع تو تا دل و جان هست
تا همانست و تا همین باشد
چون پی محملت ننالد دل
ناقهات را درا همین باشد
دردمند توام دوا چه کنم
من ودردت دوا همین باشد
از در او کجا رود مشتاق
شه همان و گدا همین باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دعا و وابستگی به معشوق است. شاعر بیان میکند که دعا و آرزو در دلش همین است، و در محفل عشق و می، همه چیز به همین شکل ادامه دارد. دل او از لب معشوق دور نمیشود و در وداع هم به عشق و روح خود وفادار است. او در برابر درد و رنج ناشی از عشق، تنها به همان معشوق و عشقش دلخوش است. در نهایت، شهرت و مقام معشوق بر همه چیز میچربد و این روابط عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من او را دعا میکنم و این دعا همین است و نتیجه دعا هم همین خواهد بود.
هوش مصنوعی: در این جمع، تنها شراب و محبوب وجود دارد و تا زمانی که این حالت ادامه داشته باشد، همه چیز همین گونه خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل من کجا میتواند به دور از لبان تو آرام بگیرد؛ صبحگاه دلگیر همین است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل و جان دارم، در وداع تو باقی خواهد بود و این احساس ادامه دارد.
هوش مصنوعی: وقتی دل ناقهات در پی کار تو شکایت نکند، همین اندازه کافی است.
هوش مصنوعی: من دردی عمیق دارم و نمیدانم چه اقدام کنم، زیرا درمان تو خود همان درد من است.
هوش مصنوعی: مشتاق شاه از در او خارج نمیشود، و گدا نیز همینطور میباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخ نمودی صفا همین باشد
خط فزودی بلا همین باشد
کارم از طره تو درهم شد
کار باد صبا همین باشد
کشمت گفته ای برای خدا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.