دولت فقر آفت زوال ندارد
ای خنک آنکس که ملک و مال ندارد
گریه بود ترجمان آنکه زبانی
پیش تو هنگام عرض حال ندارد
چشم تر است آبیار کشت محبت
مزرع ما بیم خشک سال ندارد
بوالهوس است آنکه گاه عرض تمنا
پیش نکویان زبان لال ندارد
هست قدح بزم عشق را دل پرخون
جام زر و کاسه سفال ندارد
گاه مه و گاه مهر گویمت اما
پیش تو این حسن و آن جمال ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره فقر و مصائب ناشی از آن است. شاعر به سختیهای زندگی و بینیازی به مال و ملک اشاره میکند و بیان میکند که کسی که در عشق و محبت واقعی غوطهور است، به ثروت و possessions نیازی ندارد. او در این شعر، ناتوانی در بیان احساسات و وابستگی به زیباییهای ظاهری را به نقد میکشد و نشان میدهد که عشق واقعی نیازمند قلبی سرشار از محبت است، نه مال و مظاهر مادی. شاعر همچنین به دیالوگهای ناتمام عشق و زیبایی نیز اشاره میکند و میگوید که در این زمینهها، هیچ چیز بهخصوصی وجود ندارد که ارزش بیان داشته باشد.
هوش مصنوعی: فقر نعمت و برکت است و هیچگاهی به پایان نمیرسد. خوشا به حال کسانی که دارایی و ثروت ندارند، زیرا این حالت آنها را از زوال و آسیبهای دنیای مادی دور میسازد.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده که وقتی کسی نمیتواند به درستی احساسات یا وضعیت خود را بیان کند، در واقع اشک و گریه به عنوان تنها زبان او برای انتقال حالش عمل میکند. این یعنی گاهی در مواقعی که حرفی برای گفتن نداریم یا نمیتوانیم وضعیتمان را توضیح دهیم، اشکها بهترین وسیله برای ابراز احساسات ما هستند.
هوش مصنوعی: چشمهای ما به عشق و محبت همیشه پر آب و پر از احساس هستند و نگرانی از خشک شدن و بیثمر شدن این محبت نداریم.
هوش مصنوعی: کسی که به زیباییها و نیکیها علاقهمند است، نباید در برابر آنها درخواست و تمنا کند و باید از زبانش برای بیان خواستههایش استفاده کند.
هوش مصنوعی: در بزم عشق، دل پر از غم و درد است و دیگر نیازی به جامهای طلایی یا کاسههای ساده ندارد.
هوش مصنوعی: گاه به ماه شب و گاه به آفتاب زیبایی تو اشاره میکنم، ولی در برابر تو هیچکدام از این زیباییها اهمیتی ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قد ترا سرواعتدال ندارد
این خم وچم ابروی هلال ندارد
رتبه درویش را به شاه چه نسبت
دولت آزادگی زوال ندارد
هیچ دلی نیست بی غبار کدورت
[...]
رستنش از دامت احتمال ندارد
مرغ اسیریست دل که بال ندارد
آن قدر و رفتار بین که سرو خرامان
جلوه جانبخش این نهال ندارد
روی تو ماهست لیک در خم ابرو
[...]
نکهت زلف تو را شمال ندارد
بوی تو را نافهٔ غزال ندارد
گر به مثل سنگ طور آینه گردد
طاقت آن حسن بی مثال ندارد
جان جهانی فدای آن لب میگون
[...]
عاشقم و، عشق من زوال ندارد
رفتنم از کویت احتمال ندارد
وای بحالم، ز بیکسی که بکویت
هیچکسم آگهی ز حال ندارد
چون ندهم تن بدوری تو، که از پی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.