گنجور

 
محتشم کاشانی

ذوق مشکل که گذارد دو نفس زنده مرا

گر شود یک نفس آن گوهر نایاب ز من

از رخ و ابروی او روی نتابم به خدا

رو بتابند اگر قبله و محراب ز من

محتشم گر به رفاقت شود آن بت مهمان

از تو دین و دل و دانش دگر اسباب ز من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه