گنجور

شمارهٔ ۷۲ - در مرثیه گوید

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

باز طوفان اجل نابود ساخت

گوهری از قلزم ز خار علم

باز دست مرگ بی‌هنگام کند

میوه‌ای بایسته از اشجار علم

آن که در طفلی ز استعداد ذات

بود پیدا در رخش آثار علم

وانکه در مهد از جبینش می‌نمود

جوهر خالص گران مقدار علم

سعد اصغر آن که سعد اکبرش

می‌ستود از پرتو انوار علم

بود آن گلدسته چون از نازکی

زیب گلزار طراوت بار علم

رفت و گفت از بهر تاریخش خرد

آه از آن گل‌دسته بازار علم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام