گنجور

 
محتشم کاشانی

خلوت افروز گوشهٔ وحدت

علم افراز عالم توحید

آن که بود از صلاح بهر فلاح

در بلاد سداد سد سدید

وان سبک روح حلم پیشه که بود

در گران لنگری فرید و وحید

در بحر صلاح روحی بیک

که چه او صالحی زمانه ندید

ناگه از دست ساقی دوران

جام مردآزمای مرگ چشید

چون شهید است هرکه مرد غریب

اجلش جامهٔ حیات درید

به که گوئیم بهر تاریخش

حشر او باد با حسین شهید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟

وز بد زاغ بوم را چه رسید؟

کسایی

کوی و جوی از تو کوثر و فردوس

دل و جامه ز تو سیاه و سپید

رخ تو هست مایهٔ تو، اگر

مایهٔ گازران بود خورشید

ناصرخسرو

چون همی بوده‌ها بفرساید

بودنی از چه می‌پدید آید؟

زانکه او بوده نیست و سرمدی است

کانچه بوده شود نمی‌پاید

وانچه نابوده نافزوده بود

[...]

مسعود سعد سلمان

پرده گل همه صبا بدرید

کرد چهره به شرم شرم پدید

ابر پوشید روی ماه وز برق

رایت روی ماه بدرخشید

با صیادوار دست گشاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه