گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

اشعث طماع عهد خود جمال قصه خوان

آن که چون او طامعی در بحر و بر صورت نیست

جمریانش ناگهان کشتند و هر فردی که بود

رست از اخذ و جهید آن خر گدای زرپرست

عقل چون تاریخ قتلش خواست از پیر خرد

گفت هر فردی که بود از اشعث طماع رست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام