گنجور

 
محتشم کاشانی

هر نفس می‌کرد چون از تاب مرگ

رشتهٔ عمر عزیزی کو تهی

هر زمان میشد چو از دست اجل

پیکری در خاک چون سرو سهی

با وجود طفلی از اوضاع چرخ

یافت سید نعمت الله آگهی

با برادر همرهی کرد اختیار

وز توجه کرد قالب را تهی

فکر تاریخش چو گردم عقل گفت

کرد سید با برادر همرهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

خم و خنبه پر ز انده، دل تهی

زعفران و نرگس و بید و بهی

منوچهری

اندر آمد نوبهاری چون مهی

چون بهشت عدن شد هر مهمهی

بر سر هر نرگسی ماهی تمام

شش ستاره بر کنار هر مهی

یا چو سیم اندوده شش ماه بدیع

[...]

عطار

آفتاب رویت ای سرو سهی

بر همه می‌تابد الا بر رهی

نی خطا گفتم که می‌تابد بسی

بر من و من می‌نبینم ز ابلهی

گرچه عالم پر جمال یوسف است

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۵۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر

هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۷۹ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

این همه بگذار اگر بیرون جهی

از عذاب کیک باری وارهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه