گنجور

 
محتشم کاشانی

جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این

زاری ببین خواری مکن با بردباران بیش از این

کردم نگاهی آرزو و آن هم نکردی از جفا

دارند چشم ای بی‌وفا یاران ز یاران بیش از این

دل کرده ساز ای نوش لب در وعده قانونی عجب

گرمی مکش آتش مزن در خامکاران بیش از این

بر گرد زنگی گشت جان ز آب دم تیغت ولی

زان ابرِ تر می‌داشت دل امید باران بیش از این

ای از ازل بر آتشست ساکن سپند جان ما

تسکین مجو تمکین مخواه از بی‌قراران بیش از این

تازان به جولانگه درا کز ناز بر اهل وفا

توسن نتازند از جفا رعنا سواران بیش از این

هر دم به بزم ای محتشم ساقی کشانت می‌کشد

باشند در قید ورع پرهزگاران بیش از این

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مشتاق اصفهانی

یارا کجا یاران کنند آزار یاران بیش از این

دشمن نه‌ای خصمی مکن با دوستداران بیش از این

سنگین ز دردت بار من آسوده تو از کار من

باشند یاران یار من در فکر یاران بیش از این

خاکم سموم قهر تو بر باد داد ای تندخو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه