به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
گره گردیده حرفی در دل او گوئیا از من
زبانش خامش از شرم ولبش در جنبش از خوبی
نمیدانم چه در دل دارد آن کان حیا از من
جبین پرچین و دل پرکین سبک کام و گران تمکین
ز پیشم رفت تا در خاطرش باشد چها از من
مرا هم راز چون با غیر دید و لب گزید آن بت
ندانستم که پاس راز او میداشت یا از من
چنان بیاعتبارم پیش او کز بهر خونریزم
کشد تیغ جفا گر بشنود نام وفا از من
چو هم رازم به کس بیندشود دهشت بر او غالب
دلش از راز داران نیست ایمن غالبا از من
به دریا قوت را چون کرد پنهان این کمان ببردم
که میترسد ز رازش حرفی افتد برملا از من
نهانی مینمایندم بهم خاصان او گویا
به آن بیگانه خو هم گفته حرف آشنا از من
دهد غماز را دشنام پیش محتشم یعنی
تو هم باید دگر حرفی نگوئی هیچ جا از من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلربایی و جذابیت محبوبش سخن میگوید. او بیان میکند که محبوب به دلیل شرم و زیباییاش زبان در کام دارد، اما احساسات و افکاری در دلش نهفته است. شاعر از نگرانیهای خود درباره اعتماد محبوب و رازهایی که ممکن است فاش شوند، سخن میگوید. به نوعی، او احساس بیاعتباری و ناامنی در رابطهشان را نشان میدهد و میگوید که اگر راز خود را به کسی بگوید، ممکن است بر محبوبش آثار منفی داشته باشد. در نهایت، شاعر به پیوند نزدیکشان اشاره میکند و از ترس آشکار شدن رازهایشان و همرازی با دیگران یاد میکند.
هوش مصنوعی: سخنگویان به آرامی درباره آن دلربا صحبت کردند و من نیز بیخبر از آن، به او چیزی در دل گفتم که گویی از جانب من بود.
هوش مصنوعی: او به دلیل شرم زبانش را بسته و لبانش به خاطر زیبایی در حرکت است، اما نمیدانم در دلش چه چیزی نهفته است. او آنقدر حیا دارد که نمیخواهد احساساتش را آشکار کند.
هوش مصنوعی: پیشانی چیندار و دل شکستهام، با حالتی سبک ولی سنگین، از نزد من رفت. میخواهم بداند که از من چه گذشته است.
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق رازدار من، مرا با دیگری دید و لبش را گاز گرفت، نتوانستم بفهمم که آیا او راز خودش را نزد من حفظ میکرد یا اینکه از من ناراحت بود.
هوش مصنوعی: من در نظر او چنان بیارزش هستم که اگر به خاطر خونریزیام، تیشهی دشمنی را به کار گیرد، فقط کافی است که نام وفا را از زبان من بشنود.
هوش مصنوعی: وقتی کسی راز من را با دیگران در میان بگذارد، ترس و اضطراب بر او چیره میشود و دیگر نمیتواند به راحتی به رازداران اعتماد کند و از من هم غالباً نگران است.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت دریا پنهان شد، من این کمان را برداشتم، چون نگرانم که راز آن فاش شود و به زبانم بیفتد.
هوش مصنوعی: او میگوید که برخی از نزدیکان و خاصانش به طور پنهانی دربارهاش صحبت میکنند و گویی به کسی که از او بیگانه است نیز صحبتهای آشنا و نزدیکی از جانب او را منتقل میکنند.
هوش مصنوعی: غماز را دشنام میدهند در برابر فرد محترم، به این معنی که تو هم باید دیگر چیزی نگویی و در هیچ کجا از من صحبت نکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نپرسد جز وفا چیزی خدا روز جزا از من
مپرس از بیوفایی کان نمیپرسد خدا از من
دلم چون نافه خونشد در وفاداری و دلشادم
که با هر کسکه باشد میدهد بوی وفا از من
نه تنها من ترا خواهم که شهری همچو من خواهد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.