گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن

تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن

ای گل رعنا برای عندلیب بی‌نصیب

نیست گر بوئی به رنگی از خودت خورسند کن

تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه‌ایست

تا توانی زهر باش ای شوخ و کار قند کن

ای مسیحا دم که صد بیمار در پی میروی

یک نفس بنشین دوای دردمندی چند کن

کعبهٔ مقصودی الحق سر زگمراهان مپیچ

قبلهٔ حاجاتی آخر رو به حاجت‌مند کن

می‌رود ای مادر ایام کار ما ز دست

یک سفارش از برای ما به این فرزند کن

اعتمادت نیست گر بر عهدهای محتشم

خیز و هر یک عهد او محکم به صد پیوند کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام