گنجور

 
محتشم کاشانی

شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن

صنع یزدان نخل با این اعتدال انگیختن

بهترین وجهی است در یکتائی دهقان صنع

آن دو شهلا نرگس از باغ جمال انگیختن

این چه اندامست و موج‌انگیزی از آب زلال

موج ازین بهتر محال است از زلال انگیختن

گر نباشد دست قدرت در میان حسن تو را

کی توان از سیم ناب این خط و خال انگیختن

خود قصب پوشی و صد سرو مرصع پوش را

می‌توان در بزمت از صف نعال انگیختن

چند بهر یک عطا کانهم نیاید در وجود

سایلی بتواند اسباب سئوال انگیختن

نیست در اندیشهٔ اکسیر وصل او مرا

حاصلی غیر از خیالات محال انگیختن

دادن از عشق خود اکنون مژده آزادیم

هست بهر مرغ بریان پر و بال انگیختن

نیست پر آسان به دعوی محتشم با طبع تو

توسن معنی ز میدان خیال انگیختن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

ای ز ما وصف تو در مستی خیال انگیختن

وز سر دیوانگی فکر محال انگیختن

بی نهایت را به عقل منتها نتوان شناخت

نفس ناقص کی تواند این کمال انگیختن

برتر از حدی و وهمی چون کنم تعریف تو

[...]

جامی

گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن

هم به وصف آن دهان خواهم خیال انگیختن

نیست امکان باغبان گلشن فردوس را

از قد ناز تو نازک تر نهال انگیختن

دوست دشمن بخت بی فرمان فلک نامهربان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه