گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم

چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم

چون فاختهٔ سنگ ستم خرده ازین باغ

دل در گرو جلوهٔ شمشاد تو رفتم

بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی

از صید گه غمزهٔ صیاد تو رفتم

برکس مکن اطلاق هلاکم که ز دنیا

از سعی اجل هم نه به امداد تو رفتم

پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر

تا زین ستم آباد به بیداد تو رفتم

خسرو ز جهان می‌شد و آهسته به شیرین

می‌گفت که من در سر فرهاد تو رفتم

نالان به درش محتشم از بس که نشستی

من منفعل از ناله و فریاد تو رفتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بیتا نوشته:

مصرع
از سعی اجل هم نه بامداد تو رفتم
به صورت املایش را تصحیح کنید
از سعی اجل هم نه به امداد تو رفتم
مصرع
تا زین ستم اباد برم داد تو رفتم
معنی ندارد در دیوانش دوباره نگاه کنید می باید چیزی به این صورت باشد:
تا زین ستم اباد ز بیداد تو رفتم
و مصرع آخر
“من منفعل از ناله و فریاد تو رفتم ” درست است اگر دقت کنید کلمه فرهاد در بیت قبل به عنوان قافیه آمده و کلمه ناله به دنبال خود فریاد را دارد.

پاسخ: با تشکر، موارد مطابق پیشنهادتان تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام