گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود

ور رود دل نیز یک دشمن همان گیرم نبود

گر دلم در سینه سوزان نباشد گو مباش

اخگری در گوشهٔ گلخن همان گیرم نبود

ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز

در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود

ملک جانی کز خرابیها نمی‌ارزد به هیچ

گر فراق از من بگیرد من همان گیرم نبود

دیده گر خواهد شدن از گریه ویران کو بشو

در دل تاریک این روزن همان گیرم نبود

ناله از ضعف تنم گر برنیاید گو میا

در سرای سینه این شیون همان گیرم نبود

چون به تحریک تو می‌رانند ازین گلشن مرا

جا کنم در گلخن این گلشن هما نگیرم نبود

بود نافرمان دلی با من همان گیرم نزیست

بود بی سامان سری بر تن همان گیرم نبود

گفتم از عشقت به زاری محتشم دامن کیشد

گفت یک رسوای تر دامن همان گیرم نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آراد نوشته:

سلام
مصراع اول بیت آخر کیشد باید به کشید اصلاح شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام