دی صبح دم که عارض او بینقاب بود
چیزی که در حساب نبود آفتاب بود
صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشت
نازی که در میانهٔ لطف و عتاب بود
از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشت
میآمد آرمیده و در اضطراب بود
در انتظار دردم بسمل شدم هلاک
با آن که در هلاک من او را شتاب بود
تا در اسیر خانه آن زلف بود غیر
من در شکنجه بودم و او در عذاب بود
در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست
گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود
امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو
جز محتشم که دیدهٔ بختش به خواب بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند. صبحی که معشوقش بدون نقاب و آشکار است، با وجود آفتاب، احساسات و عواطفش را از دست میدهد. او با جذابیتهایش شاعر را مجروح میکند، در حالی که خود در تنش و تعارض است. شاعر در انتظار عشق، دچار درد و عذاب میشود، اما معشوقش نسبت به او بیتوجهی میکند. در نهایت، شاعر میگوید که در هزاران کتاب، تنها یک کلمه از عشق واقعی وجود ندارد و تنها او، با بختی خوابآلود، از لطف معشوق بهرهمند نمیشود.
هوش مصنوعی: صبح زود، وقتی که چهره او بدون پوشش بود، چیزی که در محاسبات نیامده بود، خود آفتاب بود.
هوش مصنوعی: او تلاش زیادی برای جلب توجه من کرد، اما در میان همه آن زیباییها و نازها، همان ناز او باعث شد که دلم را بشکند.
هوش مصنوعی: او از دامی که در آن گرفتار شده بود رها شده و با آرامش به سمت ما میآید، اما همچنان نگران و مضطرب است.
هوش مصنوعی: در انتظار درد و رنج خود، به شدت آسیب دیده و حتی جان باختهام، با این حال او که باعث هلاکت من شده، به نظر میرسد در این موضوع هیچ عجلهای ندارد.
هوش مصنوعی: هنگامی که آن زلفِ زیبا در بند بود، من در عذاب و رنج در اسیر خانهاش بودم و او نیز در عذاب دیگری به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در میان صد کتاب، تنها یک جمله از سر عشق پیدا نمیشود. ما یک جمله گفتیم که در آن معانی صد کتاب نهفته بود.
هوش مصنوعی: امشب هیچکس نیست که از محبت کسی بهرهمند نشده باشد، جز محتشم که خواب بختش مانع دیدن این محبتها شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
در سر شراب و در نظرم آفتاب بود
تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست
می سوختم چرا که نه هنگام خواب بود
بزمی به از هزار پریخانه ی چگل
[...]
دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
بر آتش حسد دل عاشق کباب بود
در انتظار این که تو ساقی شوی مگر
جان قدح طپان و دل شیشه آب بود
من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم
[...]
آه از دم وداع که در اضطراب بود
با شاه کامیاب، دلش در خطاب بود
باران مگر به کرب وبلا قحط آب بود
کاطفال راز سوز عطش، دل کباب بود
سلطان ملک عشق حسین آنکه جبریل
دربان خاص بارگه آن جناب بود
از صدر زین فتاد به گودال قتلگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.