گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد

ناچار ترک او دل بی‌اختیار داد

تا او قرار داد که نبود جدا ز غیر

غیرت میان ما به جدائی قرار داد

من خود خراب از می حرمان شدم رقیب

داد طرب به مجلس آن میگسار داد

من بار راه هجر کشیدم جهان

او غیر را به بارگه وصل بار داد

من کلفت خمار کشیدم بناخوشی

او غیر را ز وصل می خوش گوار داد

آن پر خلاف وعده مرا بهر قتل نیز

صد انتظار داد ازین انتظار داد

گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری

پاس درش بدیدهٔ شب زنده‌دار داد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام