چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانی
زبان بنده ببندی به التفات زبانی
چو تیر غمزه نهی در کمان کشی همه بر من
ولی کنی به توجه دل رقیب نشانی
چو تیغ ناز کشی منتش کشم من غافل
ولی به علم نظر زخم بر رقیب رسانی
چو دلبری کنی آغاز من نخست دهم دل
ولی تو سنگ دل اول دل رقیب ستانی
شکر برای من ارزان کنی گه سخن اما
نهان به جنبش لب جمله بر رقیب فشانی
چو کوه اگر همه تمکین شوی بروی خوشم من
و گرچه بادروی چون رسد رقیب بمانی
بلی گهی که نهی در کمان خدنگ تغافل
تغافل از دل مجروح محتشم نتوانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و رقابت است. شاعر به توصیف زیبایی و قدرت جذابیت محبوب میپردازد و نشان میدهد که چگونه محبوب میتواند با لطف و توجه خود دل rival (رقیب) را بدست آورد. او اشاره میکند که حتی اگر محبوب با ناز و طعنهزنی کند، او همچنان دلش را به رقیب میسپرد. شاعر از زخمهای عاطفی و غمهای ناشی از رقابت در عشق سخن میگوید و به زیبایی و قدرت محبوب در تحت تأثیر قرار دادن احساسات اشاره میکند. در کل، شعر به تضاد بین عشق و رقیب و تأثیرات آن بر دل عاشق میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهی رقبای خود را با مهربانی و لطافت تسکین بدهی، بهطور غیرمستقیم و بدون اینکه مستقیم از زبان من بشنوی، به من توجه کن و به حرفهایم گوش بده.
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی و ناز تو مانند تیر از کمان محبت پرتاب میشود، همه توجهها به سمت من معطوف میشود، اما تو با دقت و توجه به دل رقیب، نشانی دلتنگی و عشق تو را به او مینمایانی.
هوش مصنوعی: زمانی که تو با ناز و لطافت رفتار میکنی، من در حالت غفلت خواهم بود، اما تو با دانش و آگاهی خود میتوانی به دشمنان آسیب برسانی.
هوش مصنوعی: زمانی که تو با جذابیت و دلربایی خود، مرا شیفته میکنی، من از ابتدا دل خود را به تو میدهم؛ اما تو با سنگدلیات، در آغاز دل رقیب را تصاحب میکنی.
هوش مصنوعی: اگر تو شیرینی کلامت را ارزان تلقی کنی، با این حال، هرگز پنهان نمیماند. کلمات تو به طرز شگفتانگیزی بر رقیبت تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر مانند کوه استوار و تسلیم باشی، خوشحال میشوم؛ اما اگر بخواهی خود را با باد و طوفان وفق بدهی، وقتی رقیب به تو نزدیک شود، درجا میمانی.
هوش مصنوعی: بله، گاهی اوقات وقتی که تیر بیتوجهی را در کمان میگذاری، دیگر نمیتوانی از دل زخمی و دردناک بیتوجهی کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو
نشانی از تو کسی چون دهد که برتر از آنی
عجب بماندهام از ذات و از صفات تو دایم
[...]
دلم ز روح سحرگه سوال کرد به لفظی
چنانکه آب خجل گشت از او به گاه روانی
که چیست در همه عالم به طبع موجب صحت
که کیست در همه گیتی سجود حاتم ثانی
جواب داد دلم را که ای بر اسب تفکر
[...]
ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم
بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی
یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید
[...]
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی
مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی
[...]
چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
تهیست دستم ساقی بیار باده که جانی
وگر چو دستِ من است ای پسر تهی شده مشکت
دو اسبه از پیِ می شاید ار الاغ دوانی
چه گونه فوت توان کرد خاصه موسمِ گلها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.