چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
چشم بگشا ای بلاگردان چشمت جان من
جان مردم را خراشید آن که حک کرد از جفا
حرف راحت را ز برگ نرگس جانان من
تا چرا چشم تو پرخون باشد و از من پرآب
میشود کور از خجالت چشم خونافشان من
گشت مژگان تو یکدم خون چکان وز درد آن
مانده تا روز قیامت خونفشان مژگان من
آن که از عین ستم زد زخم بر آهوی تو
مردم چشم مرا خون ریخت در دامان من
نالهات کرد آن چنان زارم که امشب از نجوم
آسمان را پنبه در گوش است از افغان من
تا مرا باشد حیات و محتشم را زندگی
ریحت ای گل زان او بادا و دردت زان من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از جدایی صحبت میکند. او به چشم محبوبش اشاره میکند که چشمانش پر از اشک است و از غم و درد جدایی او رنج میبرد. شاعر به زیبایی چشم و مژگان محبوبش توجه میکند و این که چگونه این زیبایی باعث عذابش شده است. او به زخمهای عاطفیای که عشق به او زده نیز اشاره میکند و در نهایت آرزو میکند که درد و رنج او با عشق محبوبش توام شود. شعر به نوعی بازتابی از احساسات عمیق و عذابی است که عاشق با آن مواجه است.
هوش مصنوعی: چند بار چشمانت را بستهاید که نتوانید چشم سرگردان من را ببینید؟ ای کسی که چشمانت به من آسایش میدهد، چشمت را باز کن و به من بنگر! تو مایهی زندگیام هستی.
هوش مصنوعی: آن کسی که با کلمات سخت و ظالمانه، زیبایی کلام را از روی گلهای نرگس محبوب من نوشت، جان مردم را زخم زد.
هوش مصنوعی: چرا چشمان تو پر از اشک و درد است و من به خاطر تو، خودم را غرق در آب زلال احساس میکنم؟ من از شرم چشمانم که پر از اشک شدهاند، به شدت حس میکنم.
هوش مصنوعی: مژههای تو به یک لحظه مانند چشمهای خون جاری شدند و این درد آنقدر عمیق است که تا روز قیامت ادامه خواهد داشت و مژههای من نیز از آن رنج خواهند برد.
هوش مصنوعی: شخصی که با ظلم و ستم خود به تو آسیب رسانده، مانند آهویی است که زخم خورده. او با نگاهش، چشمان مرا پر از اشک و غم کرده و این درد و رنج را به دل من منتقل کرده است.
هوش مصنوعی: نالهات به قدری دلخراش بود که امشب آسمان، انگار از صدای نالهام، پنبه در گوش دارد و هیچ ستارهای نمیدرخشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که من زندگی میکنم، زندگی محتشم نیز به من وابسته است. ای گل! برگزاری زندگی محتشم به خاطر من و درد من از این امر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
عاقبت هم بر سر دل رفت خواهد جان من
با که گویم محنت هجران بیپایان او
از که جویم چاره این درد بیدرمان من
هر زمان گوید مرا از چیست این افغان تو
[...]
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
[...]
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
خود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من
هم عفا الله غم که گر صد مصلحت دارد دمی
نیست غایب هرگز از بیغوله احزان من
عاقلان بر من ملامت می کنند آری ولیک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.