چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
آب حیات بر لب و از تشنگی هلاک
دارم ز پاک دامنی اندر محیط وصل
حال کسی که سوخته باشد ز هجر پاک
آن می که میدهندم و من در نمیکشم
ریزم اگر به خاک شود مرده نشاء ناک
در دست وصل سوزن تدبیر روز و شب
دل ز احتراز کرده نهان جیب چاک چاک
دست هوس دراز نسازم به شاخ وصل
از حسرتم اگر رگ جان بگسلد چو تاک
جامم لبالب از می وصل است و من خجل
کاب حیات ریخته خواهد شدن به خاک
بر دامنت چو گرد هوس نیست محتشم
گر بر بساط قرب نشینی چو من چه باک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و اتصالی که با معشوق دارد سخن میگوید. او در دنیایی خاکی و مادی به دنبال آب حیات است، اما از تشنگی و دوری از معشوق رنج میبرد. شاعر از پاکدامنی خود و حال کسی که از هجر معشوق سوخته است صحبت میکند. او به میخانه که نماد عشق و وصل است اشاره میکند و از تلاشش برای دوری از وسوسههای دنیوی میگوید. در نهایت، او از خجالت و حسرت خود در برابر عشق و پرواز به سمت معشوق سخن میگوید و نمیخواهد دست به دامان هوس بزند. این شعر به عمیقترین احساسات انسانی در جستوجوی عشق و قربت میپردازد.
هوش مصنوعی: در جایی که من هستم، عجیب است که در دل خاک، آب حیات در دسترس است و با این حال انسان از شدت تشنگی در حال هلاکت است.
هوش مصنوعی: من در محیط وصال، به خاطر پاکدامنیام، حال کسی را دارم که از سوختن در دلتنگی جدایی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من چیزی را از خود بپذیرم و نیاورم، من همچنان ریزش میکنم. حتی اگر به زمین بیفتم و بمیرم، نمیتوانم از خودم دست بکشم.
هوش مصنوعی: در دستانی که به پیوستگی و ارتباط میپردازند، برنامهریزی و تدبیر در طول روز و شب وجود دارد، اما دل از دوری و احتراز میکند و در جیبش با اشک و درد، نمادهای ناراحتی و غم را پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: هرگز اجازه نمیدهم که آرزوهای نافرجامم مرا به سمت وصالی بکشاند، حتی اگر این حسرت، نیروی زندگیام را قطع کند مثل اینکه ریشهام بریده شود.
هوش مصنوعی: جام من پر از شراب وصال است و من خجالتزدهام که روزی زندگیام به خاک سپرده خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر بر دامنت، هوس و آرزویی نداشته باشی، شایسته و بزرگ هستی. اما اگر مثل من بر جایگاه قرب و نزدیکی نشسته باشی، دیگر چه اهمیتی دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمس دین و دولت ، ای صدر شرق و غرب
ای از همه خصال بدی گوهر تو پاک
احباب را ز مایدهٔ جود تو حیات
حساد را ز صاعقهٔ سهم تو هلاک
از عزم نافذ تو ربوده نفاذ باد
[...]
دردا! که شد سلاله خاتون به زیر خاک
در حضرت خدای جهان برد جان پاک
بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
بر آستانِ دوست مقیمیم هم چو خاک
عین الیقین معاینه می بین و دور باش
هم چون من از وساوسِ تشبیه و اشتکاک
چنگال در مزن به گریبانِ ما گریز
[...]
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟
بی باک می رود دل ما در ره فنا
چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟
جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب
[...]
دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاک
هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک
بیمار پرسیی بکن ای یار مهربان
کافتاده ام ز هجر تو در بستر هلاک
آلوده کرد دامنم از خون دل سرشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.