جم رفت و نماند از وی، بر جای به جز جامی
می ده که جهان را نیست، جز نیستی انجامی
گر رند و خراباتی، گشتم مکنیدم عیب
کز زهد فروشی هیچ، حاصل نشدم کامی
بد نام تری از من، در حلقه ی رندان نیست
هر لحظه بود دلقم، جایی گرو جامی
شوریده دلی دارم وز هر طرفی شوخی
گسترده پی صیدش از زلف سیه دامی
تنها نفکند از بام، طشت من سودایی
هر دم فکند عشقش، طشتی زلب بامی
پیوسته نمایندم، خوبان ز رخ و گیسو
شامی زپی صبحی، صبحی ز پی شامی
رو کسب قناعت کن تا با زرهی ای دل
از منِّت هر خاصی، از طعنه ی هر عامی
جز احمد و ال او، ما را به دو عالم نیست
از کس طمع لطفی یا دیده ی انعامی
مانند «محیط» امروز در شهر نمی باشد
قلّاش نظر بازی، دُردی کش بد نامی
بی ساقی آتش دست، بی باده ی آتش وش
کی رام شود شوخی، کی پخته شود خامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تعبیری عمیق از زندگی و تجربیات انسانی پرداخته است. شاعر از گذر زمان و بیثباتی دنیا میگوید و اینکه همه چیز در حال تغییر است. او به نوعی ناپایداری و عدم دستیابی به کمال و خوشبختی در دنیای مادی اشاره میکند. شاعر خود را رند و سرکش معرفی میکند و به زهد فروشی و دروغین بودن آن انتقاد میکند. همچنین، به عشق و زیباییهای دنیوی و پیامدهای آن پرداخته و به قناعت و رهایی از وابستگیها تأکید میکند. در نهایت، او به دشواریهای زندگی و نیاز به شادی و دلخوشی در این جهان میپردازد.
هوش مصنوعی: حضور جم (پادشاه افسانهای) به پایان رسید و چیزی از او باقی نماند. تنها یادگار او یک جام است که به ما نشان میدهد در این دنیا چیزی جز عدم و نیستی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر من هم مثل شما ریاکار و دیوانه به نظر میآیم، دیگر عیبجویی نکنید. چون از زهد و پارسایی چیزی به دست نیاوردم و در نهایت ناکام ماندم.
هوش مصنوعی: در میان رندان و اهل بزم، فردی بدنامتر از من وجود ندارد. من هر لحظه در حال ظاهر شدن در قالب دلقکی هستم و همیشه در جایی آمادهام تا جامی بنوشم.
هوش مصنوعی: من دل شوریدهای دارم و از هر سو به هر طریقی به دنبال شکار او هستم. او زلف سیاهش را مانند دام گسترده است.
هوش مصنوعی: فقط کسی که دیوانه عشق است، از بالای بام نمیافتد. عشقش همچون طشتکی (دیگ) از لب بام پایین میافتد.
هوش مصنوعی: به من همیشه نشان میدهند که زیبایان چه بر نقش چهره و چه بر روی موهایشان چقدر جذاب هستند؛ مانند شامی که دنبال صبح و صبحی که دنبال شامی است.
هوش مصنوعی: کسب قناعت کن تا با دلی آرام، از لطف خاص تو در امان باشیم و از طعنههای مردم عادی دور بمانیم.
هوش مصنوعی: غیر از احمد و اهل بیت او، از هیچکس در این دنیا و آن دنیا امیدی به لطف یا نگاه مرحمت نداریم.
هوش مصنوعی: امروز در شهر مانند محیط قبلاً هیچ کس نیست که مثل قلّاش، به آرایش و زیبایی پرداخته و دچار مشکلات و بدنامی شده باشد.
هوش مصنوعی: بدون وجود ساقی و شراب، کسی نمیتواند با دلی شاد و آرام بخواهد در زندگیاش شوق و نشاط پیدا کند. همچنین، without تجربه و آزمایش، خامی و ناپختگی همیشه باقی میماند و فرد نمیتواند به بلوغ فکری و احساسی برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
[...]
سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی
مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید
کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی
بد نام ابد کردم، خود را و نمیدانم
[...]
امروز بجد دارم با تو سر دشنامی
ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی
مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری
جامی بطلب باری، از بهر سرانجامی
از رد و قبول خلق، ای صدر نشین لکلک
[...]
از باده عیشم بود مستانه به کف جامی
زد ساغر من بر سنگ دیوانه میآشامی
ای هم دم از افسانه یک لحظه به خوابش کن
شاید که جهان گیرد یک مرتبه آرامی
با این همه زهدای بت در عشق تو نزدیکست
[...]
افتاده ام از چشمت در کشور گمنامی
می گریم و می سوزم چون شمع من از خامی
درد تو مرا آورد بالین سرانجامی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.