محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل اول - حکایات کرامات شیخ
»
حکایت شمارهٔ ۷۹
حسن مؤدب گفت که روزی شیخ در راهی بود، اسب میراند و با خویش میگفت که پیرم و ضعیف، فضل کن و درگذار! تا شیخ این کلمه بگفت اسب شیخ خطا کرد و بسر درآمد، شیخ از اسب اندر افتاد، اما رنجی از آن نیافت، گفت اَلْحُمدُلِلّه و کانَ اَمْرُ اللّه قَدَراً مَقْدُوراً. پس سجدۀ شکر کرد، گفت الحمدلله کی آن اسب افتادن را واپس پشت کردیم حسن گفت من بدانستم کی آن تضرع کی شیخ میکرد، آن بلا دیده بود.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حسن مؤدب نقل میکند که روزی شیخی در حال سوارکاری بود و در دل ناله میکرد که پیر و ضعیف شدهام، پس از گفتن این جملات، اسب شیخ ناگهان خطا کرد و او به زمین افتاد. اما او از این حادثه رنجی نکشید و فقط شکر خدا را به جا آورد و گفت الحمدلله. سپس سجده شکر کرد و اظهار داشت که این اتفاق مقدر بوده است. حسن فهمید که تضرع و ناله شیخ باعث شده بود که آن بلای افتادن از او دور شود.
هوش مصنوعی: حسن مؤدب روایت کرده که روزی یک شیخ در حال سواری بود و با خود میگفت که پیر شده و ضعیف است و از خداوند درخواست میکرد که او را رها کند. به محض اینکه این را گفت، اسبش کنترلش را از دست داد و شیخ به زمین افتاد، اما او از این حادثه غمگین نشد و به جای آن گفت: “شکر خدا که این حادثه از پیش تعیین شده بود.” سپس برای شکرگزاری سجده کرد و گفت الحمدلله که توانستیم این مساله را پشت سر بگذاریم. حسن اضافه کرد که او متوجه شد که دعا و تضرع شیخ باعث شده بود که این مشکل به وجود بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.