ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکندهایم
رو که ما سجاده تقوی بر آب افکندهایم
مردمان دیده را ما در شب آسودگی
بسترِ خارِ مغیلان وقت خواب افکندهایم
بهر خونِ ما خدا را دل مرنجان غمزه را
ما کتان زندگی در ماهتاب افکندهایم
ساغر تو باد پر می ما به جام آفتاب
جای می از شیشه دل خون ناب افکندهایم
ز آتش دوزخ نگردد خشک و ما از سادگی
رخت خونآلود خود در آفتاب افکندهایم
این خسیسان محرم عشاق صافیدل نیند
درپذیر اشراق اگر بر رخ نقاب افکندهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اندیشههایی در مورد زهد و رنجهای عاشقان است. شاعر به نقد کسانی میپردازد که به سادگی و زهد ظاهری خود میبالند و به واقعیتهای عمیقتر زندگی توجهی ندارند. او میگوید که ما به ظاهر خود را از دنیا جدا کردهایم، اما در باطن، در طمع عشق و حقیقت زندگی هستیم. در این راه، از خون و رنجهای خود برای رسیدن به عشق و حقیقت میگذریم. شاعر تصریح میکند که دلسوزی برای عشق و احساسات حقیقی از سوی خداوند، ما را به آگاهی و درک عمیقتری از زندگی و عشق میرساند.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی ما به خاطر زهد و پرهیزگاری خود را از دنیا جدا کردهایم، بدانی که ما در حقیقت تقوای خود را در دل آب قرار دادهایم و در جستجوی حقیقت و معنا هستیم.
هوش مصنوعی: ما در شب آرامش و راحتی، چشمان مردم را با خواب آلودگی از خواب بیدار کردهایم، همچون خارهای مغیلان که در زیر بستر خواب قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: برای خاطر ما دل خدا را ناراحت نکن، زیرا ما عشق و زندگی را در نور ماه پخش کردهایم.
هوش مصنوعی: میگویند که جام تو پر از شراب است و مانند آفتاب درخشان است. ما از دل شفاف خود، خون ناب میریزیم و مینوشیم.
هوش مصنوعی: از آتش جهنم خیس نمیشود و ما به خاطر سادگیمان، لباس خونآلود خود را در آفتاب رها کردهایم.
هوش مصنوعی: این افراد بیمایه و پست، کسانی که دلهای پاک و عاشق دارند را درک نمیکنند. حتی اگر ما دچار پوشش و حجاب شده باشیم، باید نور و روشنایی را بپذیریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
[...]
کشتی ما کو که ما زورق در آب افکنده ایم
در خرابات مغان خون را خراب افکنده ایم
جام می را مطلع خورشید تابان کرده ایم
وز حرارت تاب دل در آفتاب افکنده ایم
با جوانان بر در میخانه مست افتاده ایم
[...]
بس که ما از روی رسوایی نقاب افکندهایم
عشق رسوا را هم از خود در حجاب افکندهایم
تا فکنده طرح صلح آن جنگجو با ما هنوز
یاز دهشت خویش را در اضطراب افکندهایم
ز آتش دل دوزخی داریم کز اندیشهاش
[...]
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
هرچه با آن خواهشی هست از حساب افکندهایم
شب که در مستی سراغ کلبهٔ ما کردهای
جای غم شادی، برون از اضطراب افکندهایم
کوی جان معمورتر داریم، از بازار دل
[...]
باز در دل شعلههای آفتاب افکندهایم
طرح آبادی درین دیر خراب افکندهایم
زوربازوی طلب بین کاندرین نخجیرگاه
بارها خقاش را بر آفتاب افکندهایم
جلوه حسرت دل از ما برد ورنه صد سحر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.