زپا فتادهام و سر بر آستانه اوست
فسانه گشتهام و بر زبان فسانه اوست
گمان آنکه ز عشقم هنوز بیخبر است
مرا زهمرهی بیتکلّفانه اوست
به هر طرف که نمایم عزیمت رفتن
چو نیک در نگرم، رو به سوی خانه اوست
دهد نشستن یار آنچنان ز رفتن یاد
که نانشسته مرا گوش بر بهانه اوست
دمی که دست ندامت به هم زند میلی
شود به ناله تسلی، مگر ترانه اوست؟


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و حالتی از درماندگی سخن میگوید. او خود را در برابر محبوبش خاضع و سر تسلیم فرود آورده و احساس میکند که به یک فسانه تبدیل شده است. با وجود این که گمان میکند محبوب از عشق او بیخبر است، اما یاد و حضور او مدام در زندگیاش جاری است و هر بار که بخواهد به جایی برود، خود را به سوی خانه محبوب میکشد. شاعر به یادآوری لحظاتی از نشستن یار و تأثیر آن بر دلش میپردازد و در نهایت، به ندامت از گذشته و تسلی جستن از نغمههای محبوب میپردازد.
هوش مصنوعی: من بر زمین افتادهام و سرم بر آستان او است، داستان من تبدیل به افسانهای شده که بر زبان او جاری است.
هوش مصنوعی: به گمانم او هنوز از عشق من بیخبر است و همین بیتوجهیاش به من، باعث شده که به راحتی با او ارتباط برقرار کنم.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم و قصد رفتن دارم، وقتی خوب دقت میکنم، میبینم که جهت سفرم به سوی خانه اوست.
هوش مصنوعی: نشستن یار به گونهای است که یاد رفتن را به من میدهد، چون به خاطر او هنوز به چیزی نخوردهام و گوشم به بهانههای اوست.
هوش مصنوعی: وقتی لحظهای از احساس پشیمانی به وجود میآید، آدم به ناله و گریه روی میآورد تا کمی آرام بگیرد، اما آیا این تنها صدای غمگین اوست که روح را تسلی میدهد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ورای ذُروهٔ افلاک آستانه اوست
ز مرغزار فرادیس آب و دانه اوست
دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست
که آفت دل و دین چشم جاودانه اوست
تنم ز صحبت جانان اگر چه محروم است
ولی دلم ز مقیمان آستانه اوست
اگر به وصل دلم ملک دل بسازد مست
[...]
مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست
براستان که سر من بر آستانه اوست
اگر چه محض گناهم امیدواری من
بفیض شامل الطاف بی کرانه اوست
هزار طایر قدسی باختیار چو من
[...]
مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
چو تیر غمزه کشد جان و دل نشانه اوست
شب دراز چه پرسی که چیست حالت شمع؟
دلیل سوز دلش رنگ عاشقانه اوست
در این صحیفه نخواندم خط خطا، زانرو
[...]
خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
خوشا سری که سرانجامش آستانه اوست
به کشتنم ز چه رو دم به دم بهانه کند
چو کشتنم به حقیقت در آن بهانه اوست
ترا چه زانکه دل از درد و داغ او پرشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.