دل و دیده را نباشد، چه نهان چه آشکاره
نه تحمل صبوری، نه تهوّر نظاره
ز تو بس که ناامیدم، به گمان خود نیفتم
اگرم به جانب خود طلبی به صد اشاره
بروید چارهجویان، پی کار خود، که دیگر
به رمیده آهوی جان، نرسد کمند چاره
ز کجاست بخت آنم، که به مجمع رقیبان
چو مرا ز دور بیند، کند از میان کناره
نبود شرار آهم دم واپسین، که با جان
به مشایعت برآید، جگر هزار پاره
تب جانگداز میلی، ز عرق نیافت تسکین
چه خلل پذیرد آتش، ز ترددّ شراره
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس ناامیدی و عشق عمیق خود را بیان میکند. او از تحمل صبر و نظاره خسته شده و به این نتیجه رسیده که علیرغم تلاشها و نشانهها، از عشق معشوق ناامید است. او به چارهجویان به چشم طعنه نگاه میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به عشقش دست یابد. در میان رقبای عشقی، او احساس تنهایی و ضعف میکند. در نهایت، شاعر از آتش میلی دردناک صحبت میکند که هیچ تسکینی ندارد و نشاندهنده احساسی عمیق و در عین حال ناامیدکننده است.
هوش مصنوعی: دل و چشم نمیتوانند، چه پنهان و چه آشکار، نه صبر را تحمل کنند و نه جرأت تماشا را دارند.
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی زیادی که از تو دارم، فکر نمیکنم به سمت خودم بیفتم. اگر هم بخواهی با اشارهای من را به سمت خود فرا بخوانی، باز هم به خودم نمیآیم.
هوش مصنوعی: به دنبال راهحلهای خود بروید، زیرا دیگر برای یافتن راهی، هیچ شانسی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بخت من از کجا است که وقتی رقبایم مرا از دور میبینند، به سرعت از میان جمعیت کنار میروند؟
هوش مصنوعی: در لحظات پایانی، آتش حسرت و درد در دل من خاموش شد، مانند هزار تکه جگر که به خاطر جدایی میسوزد.
هوش مصنوعی: میل سوزناک عشق، با عرق و تلاش هم آرام نمیشود. آتش عشق چه نقصی میتواند بپذیرد وقتی که شعلهاش مدام در حال حرکت و تردد است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره
به چسانت سیر بینم که هم از نخست دیدن
شوم از خود و نیارم که ببینمت دوباره
هوسم بود که دیده ز همه ستانم و پس
[...]
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره
من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت
شرفیست عالمی را ز طلوع آن ستاره
بخدا که در دل من رقم دویی نگنجد
[...]
بکجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
که هزار باره خون شد جگر هزار پاره
منم و ز عشق دردی، که اگر بکوه گویم
بخدا! که نرم گردد دل سخت سنگ خاره
بدو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟
[...]
دگرم زدست ماهی شده دل هزار پاره
که گشاده باده بر من زقضا در نظاره
نزنی گرم به ناوک ز قضا چنان بنالم
که شود ز آه من خون به دل فلک ستاره
ز غمت چنان بربزم ز دو دیده بحر خونی
[...]
ز حجاب عشق خون شد جگرم کنم چه چاره
که تو در کنارم و من ز تو مانده بر کناره
گر از الفت دل تو شکند دلم چه حیرت
که دل من آبگینه دل تست سنگ خاره
نگری باشک گرمم چو بچشم کم نظرکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.