دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده
ترا به هیچکسی چون من آشنا کرده
شدی چنان به من بیگناه، گرم عتاب
که شرمسار شدم از گناه ناکرده
زمانه بس که به وصل تو دید خرسندم
به صد هزار فریب از توام جدا کرده
تنم گداخته، جان خسته، دل شکسته، ببین
که این دو روزه جدایی به من چها کرده
اگر شکایت میلی به غیر کرده، چه غم
همین بس است که آن شوخ یاد ما کرده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از آزارهایی که دیده و وفاهایی که کرده، به احساس تنهایی و شکستگی خود میپردازد. او میگوید که هیچکس به اندازه او با معشوق آشنا نیست و از عتابهای معشوق شرمسار است. زمانه او را بارها به خاطر وصال معشوق شاد کرده، اما با فریب او را جدا کرده است. شاعر از درد جدایی و زجرهایی که کشیده، سخن میگوید و حتی اگر شکایت کند، فقط کافی است که معشوق به یاد او باشد.
هوش مصنوعی: دل من از بس که سختی ها و بی وفایی ها را تجربه کرده، دیگر به هیچ کس مانند من اطمینان نمی کند و با کسی دیگر آشنا نمی شود.
هوش مصنوعی: تو به قدری با نرمی و تندی از من انتقاد کردی که احساس کردم به خاطر گناهی که نکردهام، شرمنده شدم.
هوش مصنوعی: دنیا به قدری از وصال تو خوشحال بود که با صدها نیرنگ، من را از تو جدا کرد.
هوش مصنوعی: بدنم داغ و خستهام، دل شدم ناامید. ببین که این چند روز جدایی چه بلایی بر سرم آورده.
هوش مصنوعی: اگر کسی از ما ناراضی باشد و به دیگری شکایت کند، مهم نیست چون همین که او هنوز ما را به خاطر دارد، کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی جلال تو از عرش متکا کرده
فروغ رای تو خورشید را سها کرده
قضا ز قدرت کلک تو مهره برچیده
فلک بخاک جناب تو التجا کرده
جهان بعهد تو نا ایمن از سپهر شده
[...]
مهی در آمده و در درونه جا کرده
برفته جان و به تو جای خود رها کرده
چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت
چه دیده ها که سمند تو زیر پا کرده
نبود قیمت یوسف ز هفده قلب فزون
[...]
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
وجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده
ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلی گشته
[...]
به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده
را به گوشه محراب ها دعا کرده
خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان
که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده
بردن دل و دین خال را نشان داده
[...]
رسید یار طریق جفا رها کرده
گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده
نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا
هزار پیرهن صبر را قبا کرده
فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.