باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود
مایل به آشتیّ و پشیمان ز جنگ بود
ای حسرت از دلم برو امروز، کان گذشت
کاین خوان تنگ عیش بر امید تنگ بود
آخر کبوتر حرم التفات شد
مرغ دلم که باز ستم را به چنگ بود
از شیشه صافتر شد و از موم نرمتر
آن دل که شیشه دل ما را چو سنگ بود
شکر خدا نصیب همای نگاه شد
این مشت استخوان که نشان خدنگ بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به بازگشت کسی اشاره میکند که از جنگ و جدال پشیمان شده و تمایل به آشتی دارد. او حسرت گذشته را در دل دارد و به تنگی و محدودیت زندگی اشاره میکند. با توجه به تغییرات درونی، دل شاعر مانند شیشه صاف و نرم شده و از سختیهای گذشته فاصله گرفته است. در نهایت، او از این که توجه و محبت خداوند نصیبش شده، ابراز خوشحالی میکند و به خود بودن در دل و موقعیتش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: او بر سختیها غلبه کرده و حالا از رفتار خویش خجالتزده است، به صلح و آشتی تمایل نشان میدهد و از نزاع و جنگ پشیمان شده است.
هوش مصنوعی: ای حسرت، امروز از دلم دور شو، زیرا زمانی که از این لذتهای محدود گذشتیم، دیگر امیدی به خوشیهای اندک ندارم.
هوش مصنوعی: در نهایت کبوتر حرم به سمت محبوبش توجه کرد و دل من که در بند ستم بود، دوباره به یاد آزادی و حق خود افتاد.
هوش مصنوعی: دل مهربان و لطیفتر از شیشهای صاف و نرمتر از موم است، اما دل ما به سختی سنگ است.
هوش مصنوعی: خوشحالی من از این است که نگاه بیدار و تیزبینم، به این تکه استخوان افتاده که نشانهای از تیراندازی بوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفت آنکه روز ما ز ستم تیره رنگ بود
واندوه را بنزد دل ما درنگ بود
وان شد که گفتی از در و دیوار روزگار
خورشید تیغ آخته با ما بجنگ بود
وان عهد شد که چون گل رعنا بخون دل
[...]
آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
دی سنبلش ز تاب می آشفته رنگ بود
ای واعظ، ار حدیث تو ننشست در ضمیر
عیبم مکن، که گوش بر آواز چنگ بود
عمری چو خاک، بر سر کویت شدم مقیم
[...]
امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
وز صبح با خیال خودم تیر جنگ بود
از نالهام نوا به دل عاشقان رسید
قانون عشق چون دل ما را به چنگ بود
بر جان و دل چو لشکر حسن تو تاختند
[...]
امشب گل شکفتگی ما دو رنگ بود
نقل شراب، پسته ی خندان تنگ بود
ساقی ز چهره آینه بر روی بزم داشت
مطرب ز پنجه، شانه کش زلف چنگ بود
گل از حجاب لاله رخان حال غنچه داشت
[...]
امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود
یا رب شکستشیشهٔ من از چه سنگ بود
از کشتنم نشد شفقی طرف دامنی
خونم درپن ستمکده نومید رنگ بود
تا صاف گشت آینه خود را ندیدم ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.