قوله تعالی: قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ... الآیة از روی طریقت و راه حقیقت رموز این آیت اثری دیگر دارد، ارباب القلوب گفتند من علامات الاشتیاق تمنّی الموت علی بساط العوافی عجب نیست کسی را که در مغاک مذلت باشد و در زندان وحشت اگر از سر بینوایی و ناکامی وی را آرزوی مرگ باشد، عجب کار آن جوانمردی است که بر بساط عافیت آرام دارد، و کارهاش بر نظام، و دولتش تمام، و روزش فرخنده در ایام، و با اینهمه نعمت و راحت چون کسی است بر آتش سوزان، گرداگرد وی خارستان و دشمن جان ستان، دل در آن بسته که تا خود کی از این محنت برهد و خرمن جدایی آتش در زند، نوبت اندوه بسر آید، و اشخاص پیروزی بدر آید، بزبان شوق گوید.
کی باشد کین قفس بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم
آری! من احبّ لقاء اللَّه احبّ اللَّه لقاءه، به داود وحی آمد که یا داود قل لشبّان بنی اسرائیل لم تشغلون انفسکم بغیری؟ و انا مشتاق الیکم، ما هذا الجفاء؟ احمد الاسود پیش عبد اللَّه مبارک آمد گفت رأیت فی المنام انّک تموت الی سنة فان استعددت للخروج گفت مرا در خواب چنان نمودند که تا یک سال تو می فرو شوی نگر تا رفتن را ساخته باشی. عبد اللَّه جواب داد احلتنی علی امد بعید روزگاری دراز در پیش ما نهادی، یک سال دیگر ما را اندوه هجران میباید کشید و تلخی فراق میباید چشید، آن گه گفت غذاء جان ما تا امروز درین بیت بود.
یا من شکی شوقه من طول فرقته
صبرا لعلّک تلقی من تحبّ غدا
عنس غفاری قومی را دید که از طاعون میگریختند، گفت یا طاعون خذنی ای طاعون تو گرد آنان گردی که ترا مینخواهند چرا بر ما نیایی که ترا بجان خریداریم؟
بشر حارث از اینجا گفت ما لنا نکره الموت و لا یکره الموت الّا مریب. چرا برید مرگ را دشمن داریم؟ که نه در دل شور داریم یا از دوست پرهیز میکنیم! شور دلست که برید مرگ را دشمن است. این کراهیت قومی را از آن خواست که ساز این راه نداشتند و طعم وصل دوست نچشیدند.
ازینجا گفتند مرگ راحت قومی است و آفت قومی قومی را روز دولت است، و قومی را رنج و محنت، قومی را عنا، و قومی را عطا، قومی را بلا و قیامت، و قومی را شفا و سلامت، قومی را نهایت مدت اشتیاق، و قومی را بدایت روز فراق. ملک الموت بر رابعه عدوی رسید، رابعه گفت تو کیستی؟ گفت من هادم اللّذاتم موتم الاطفالم مرمّل الأزواجم رابعه گفت: ای جوانمرد چرا از خود همه خصلتهای بد نشان میدهی و از آن خصلتهای نیک هیچ نگویی؟ گفت آن چیست؟ رابعة گفت و انت موصل الحبیب الی الحبیب سفیان ثوری هر گه که مسافری را دیدی و آن مسافر گفتی شغلی بفرمای، سفیان گفتی اگر جایی بمرگ رسی درود ما بدو برسان و بگوی
گر جان باشارتی بخواهی زرهی
در حال فرستم و توقف نکنم
بلال حبشی در نزع بود عیال وی میگفت وا حزناه! بلال گفت چنین مگوی لکن میگوی وا طرباه! غدا نلقی الاحبة محمدا و حزبه. عبد اللَّه مبارک در وقت نزع میگفت و میخندید لمثل هذا فلیعمل العاملون شلبی را میآرند که در سکرات مرگ این بیت میگفت:
کلّ بیت انت ساکنه
غیر محتاج الی السّرج
وجهک المأمول حجتنا
یوم یأتی النّاس بالحجج
آن شب که رخ تو شمع کاشانه ماست
خورشید جهان فروز پروانه ماست
بو العباس دینوری مجلس میداشت و در عشق سخن میگفت، پیر زنی عارفه حاضر بود، آن سخن بروی تافت وقتش خوش گشت، برخاست و در وجد آمد. بو العباس گفت موتی جان در باز ای پیر زن، گفت.
جا نیست نهادهایم فرمانی را
در عشق کجا خطر بود جانی را
این بگفت و نعره بزد و جان بداد.
قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ بزرگوار و نیکوست آن قرآن که جبریل فرود آورد از رحمن، که هم روح روح دوستان است، و هم شفاء دل بیماران، و هم رحمت مؤمنان، اینست که گفت جل جلاله فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ جای دیگر گفت نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلی قَلْبِکَ. و جبرئیل ع چون وحی پاک گزاردی گاهی بصورت بشر آمدی گاهی بصورت ملک، هر گه که آیت حلال و حرام و بیان شرایع و احکام آوردی بصورت بشر بودی، و حدیث دل در میان نه. چنانک گفت هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ باز چون حدیث محبت و صفت عشق و و رموز دوستی بودی بصورت ملک آمدی، روحانی و لطیف، و بدل مصطفی پیوستی قرآن وحی بگزاردی سرّا بسرّ، و کس را برو اطلاع نه، پس چون باز شدی و از دیار دل او برگشتی، مصطفی گفتی فیفصم عنّی و قد وعیته. و قیل لمّا کان صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بالمشاهدة مستغرقا بهذا الحدیث، نزل الوحی بقلبه اولا فقال له نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ ثم انصرف من قلبه الی فهمه و سمعه، و تنزل من ذروة الصحبة إلی حضیض الخدمة لحظوظ الخلق و هو رتبة اهل الخصوص. و قد ینزل الوحی علی سمع قوم اولا ثم علی فهمهم ثم علی قلبهم ترقیا من سفل المجاهدة الی علوّ المشاهدة و ذلک رتبة اهل السلوک و المریدین فشتان ما هما.
مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ الآیة چه زیان دارد جبرئیل و میکائیل را عداوت کفار، و رب الارباب بعز عز خود ایشان را نیابت میدارد و مینوازد و رقم تخصیص میکشد و میگوید هر که ایشان را دشمن است ما او را دشمنایم در در حق اولیا همین گفت «من اذی ولیّا من اولیائی فقد بار زنی بالمحاربة».
وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ الآیة چند که رب العالمین شکایت میکند از آن بیگانگان جهودان، و چند که عالمیان را خبر میدهد از شوخی و ستیز ایشان در کار محمد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم، از اوّل کافران مکه را میگفتند قد اظلّکم زمان نبی الحرم الذی یخرج بمکة و یصدّق بما فی کتابنا میگفتند وقت آنست که بیرون آید پیغامبر مکی، رسول امّی، گزیده عالم سید ولد آدم، استوارگیر کتاب ما، و یاری دهنده ما بر شما. و در تضاعیف روزگار همین دعا میگفتند: خداوندا بینگیز ما را این پیغامبر که در توریة نام وی میخوانیم و صفت وی میدانیم، و دشمن خود را بوی میترسانیم، بیرون آر خداوندا وی را تا میان ما و میان مردمان کار برگزارد و حکم کند، و کافران عرب را از ما باز دارد، چنین میشناختند او را و این میگفتند، پس چون دیدند او را بوی کافر شدند، و توریة که در آن صفت و نعت وی بود و موافق قرآن بود بگذاشتند و پس پشت انداختند و شعبده و جادویی خواندند، و نیر نجات دیوان و فرا ساخته ایشان بر دست گرفتند. رب العالمین آسمان و زمین را خبر میدهد از کرد بد ایشان، و شکایت میکند از ناهمواری و بی رسمی ایشان و ذلک فی اثر عکرمه رض قال انّ اللَّه عزّ و جلّ یرید ان یذّکر شأن ناس من بنی اسرائیل فقال یا سماء انصتی، و یا ارض اسمعی انّی عهدت الی عباد من عبادی، ربّیتهم فی نعمتی و اصطفیتهم لنفسی، فردّوا علیّ کرامتی و رغبوا عن طاعتی و اخلفوا وعدی، یعرف البقر اوطانها و الحمر ربّها فتنزع الیها! فویل لهؤلاء القوم الّذین عظمت خطایاهم و قست قلوبهم فترکوا الأمر الّذی علیهم، نالوا کرامتی و سمّوا احبّائی، و نبذوا احکامی، و عملوا بمعصیتی و هم یتلون کتابی، و یتفقّهون فی دینی. لغیر مرضاتی یقرّبون بی القربان، و قد ابغضتهم ممن کلّ نفسی، و یذبحون لی الذبایح الّتی غصبوا علیها خلقی، یصلّون فلا تصعد الیّ صلواتهم، و یدعون فلا یعرج الیّ دعاؤهم، و هم یخرجون الی المسجد و فی ثیابهم الغول، و لو انّهم انصفوا المظلوم و عدلوا للیتیم و یتطهروا من الخطایا و ترکوا المعاصی، ثمّ سألونی لاعطینّهم ما سألوا، و جعلت جنّتی لهم منزلا، و لکنّ کذبوا علیّ و ظلموا عبادی فاکل ولیّ الامانة امانته، و اکل ولیّ الیتیم ماله، و جحدوا الحق، ویل لهؤلاء القوم! لو قد جاء وعدی لو کانوا فی الحجارة لتشققت عنهم بکلمتی، و لو قبروا فی التّراب للقطّهم بطاعتی، انّما اکرمت ابراهیم و موسی و داود بطاعتی و لو عصونی لانزلتهم منزلة اهل المعاصی.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: آیه «قل إن کانت لکم الدار الآخرة» در قرآن کریم به تفکر و تأمل درباره مرگ و اشتیاق معنوی اشاره میکند. بزرگان عالم، در این خصوص میگویند که وقتی انسان در آرامش و نعمت است، دارد در عشق خدا و لقای او شوقی بیدار میشود، و این انتظار مرگ را برمیانگیزد.
مرگ برای بعضی افراد راحتی و آزادی است و برای دیگران مصیبت و رنج؛ این تفاوت به نوع رابطه آنها با خداوند و تجارب زندگیشان بستگی دارد. کسانی که در عشق و محبت خداوند زندگی میکنند، نسبت به مرگ نگاهی مثبت و شوقآمیز دارند.
قصههایی از زندگی برخی از شخصیتها، مانند رابعة و بلال حبشی، نشان میدهد که آنها در لحظات پایانی زندگیشان به دوستی و وصال خدا اندیشه کرده و نسبت به مرگ با سرور و شوق برخورد میکنند. در نهایت، قرآن به چگونگی نزول وحی و تأثیر آن بر دلها و افکار توجه دارد و به محتوای راستین و عشق به خدا میپردازد. همچنین خداوند، به جزای اعمال بندگانش و محبتش نسبت به بندگان مؤمنش اشاره میکند و از کسانی که نسبت به او و رسولانش کینه دارند، برحذر میدارد.
هوش مصنوعی: آیهای که به آن اشاره شده، به بیان این مطلب میپردازد که در دنیای واقعی و در برابر حقایق عمیق، تفسیرهای دیگری نیز وجود دارد. بسیاری از عارفان میگویند آرزوی مرگ در شرایط سخت و ذلت طبیعی است، اما این موضوع در مورد کسی که در شرایط رفاه و آرامش به سر میبرد و همه چیز در اختیارش است، عجیبتری به نظر میرسد. این فرد با وجود تمام نعمتها و خوشیها، همچنان در حسرت رهایی از مشکلات و چالشها است و دلش گرفتار غم و اندوه است. او مانند کسی است که در وسط آتش نشسته و در عین داشتن آرامش ظاهری، دلش درگیر مبارزه با دردها و مشکلات است.
هوش مصنوعی: چه زمانی میتوانم این قفس را ترک کنم و در باغ الهی خانهای برای خود بسازم؟
هوش مصنوعی: بله! من دوست دارم با خدا دیدار کنم و خدا نیز دوست دارد که با من ملاقات کند. به داود وحی شد که به جوانان بنی اسرائیل بگوید: چرا خود را با چیزهای دیگر مشغول میکنید؟ من مشتاق شما هستم، این چه بیمحلی است؟ احمد الاسود به عبد اللَّه مبارک گفت: در خواب دیدم که تو یک سال دیگر زندهای، اگر آماده رفتن هستی. عبد اللَّه پاسخ داد: تو مرا به مدت طولانی از زمان دوری آگاه کردی، یک سال دیگر باید غم جدایی را تحمل کنیم و تلخی فراق را بچشیم. سپس گفت: تغذیه روح ما از این مکان تا امروز بوده است.
هوش مصنوعی: ای کاش در این جدایی طولانی صبر کنم و شاید فردا با کسی که دوستش دارم ملاقات کنم.
هوش مصنوعی: عنس غفاری گروهی را دید که از بیماری طاعون فرار میکردند. او گفت: ای طاعون، چرا به سراغ افرادی بروی که تو را نمیخواهند؟ چرا به ما نمیسوزی که ما آمادهایم تو را بپذیریم؟
هوش مصنوعی: بشر حارث در اینجا بیان میکند که چرا باید از مرگ بترسیم؟ آیا از مرگ فقط کسانی میترسند که شک و تردید دارند؟ در واقع، اگر دل ما پر از شور و حال خوب باشد، نباید مرگ را دشمن خود بدانیم. احساس ترس و دشمنی با مرگ ناشی از این است که برخی افراد هنوز به درستی از مسیر زندگی گذر نکردهاند و طعم نزدیک شدن به دوست و زیباییها را تجربه نکردهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که مرگ برای برخی انسانها راحت و برای برخی دیگر دردناک و دشوار است. برخی افراد در زندگی خود با مشکلات و رنجهایی مواجه هستند، در حالی که برخی دیگر نعمت و آرامش را تجربه میکنند. برای برخی، مرگ میتواند به معنای پایان انتظار و برای دیگران، آغاز جدایی باشد. ملک الموت به رابعه عدویه میرسد و او از او میپرسد که کیست. ملک الموت خود را به عنوان کسی که لذات را از بین میبرد و مرگ را به همراه دارد، معرفی میکند. رابعه از او میخواهد که خصلتهای خوب خود را هم بیان کند. بر اساس گفتهها، او به سیاستمداری اشاره میکند که به مسافران توصیه میکرد اگر در جایی مردهاند، سلام ما را برسانند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با من در ارتباط باشی، بدون تردید و توقف، به تو جان میبخشم.
هوش مصنوعی: بلال حبشی در لحظههای پایانی زندگیاش در حال زاری بود و همسرش میگفت افسوس! بلال پاسخ داد: چنین نگو، بلکه بگو شاد باش! فردا ما به ملاقات دوستانمان محمد و یارانش خواهیم رفت. عبد اللَّه مبارک نیز در زمان مرگ میخندید و میگفت: برای چنین لحظاتی باید عمل کنند. شلبی هم در آستانه مرگ این شعر را خوانده است.
هوش مصنوعی: تمام خانهای که تو در آن زندگی میکنی، نیازی به چراغ ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو امید ماست و دلیل ما در روزی که مردم با دلایل خود میآیند.
هوش مصنوعی: آن شبی که چهره تو مثل شمع خانه ما را روشن میکند، انگار که خورشید دنیا درخشش و نور پروانه ماست.
هوش مصنوعی: بو العباس دینوری نشستی برگزار کرده بود و درباره عشق صحبت میکرد. در این جلسه، پیرزنی عارف نیز حضور داشت که از سخنان او بسیار لذت برد و به وجد آمد. بو العباس به او گفت که در این حال خوشیاش مشکل است که به سخنانش ادامه دهد، و پیرزن نیز پاسخ داد.
هوش مصنوعی: در عشق، جایی برای قرار دادن دستوری وجود ندارد، زیرا در اینجا جان آدمی در معرض خطر نیست.
هوش مصنوعی: او این را گفت و فریاد زد و جانش را از دست داد.
هوش مصنوعی: بگو چه کسی دشمن جبرئیل است؟ او همان فرشتهای است که قرآن را از جانب خداوند رحمان نازل کرده است، که هم روحبخش دوستان است، هم شفای دل بیماران و هم رحمت برای مؤمنان. خداوند میفرماید که این کتاب را بر قلب تو نازل کرده است. در جایی دیگر نیز میفرماید که روح امین آن را بر قلب تو نازل کرده است. جبرئیل گاهی به صورت انسان و گاهی به شکل ملک نازل میشد. هنگامی که آیات حلال و حرام و احکام را میآورد، به صورت انسان بود و اطلاعات دل را در میان نمیگنجاند. اما وقتی که درباره عشق و محبت صحبت میکرد، به شکل ملک نازل میشد. این پیک وحی پاک و لطیف، به صورتی خاص از دل مصطفی (پیامبر) به صورت رازآلودی آمیخته میشد؛ و کسی از آن مطلع نمیشد. سپس که به مقام خود بازمیگشت، پیامبر میفرمود که به من خبر دادند و آن را درک کردم. همچنین گفتهاند که وقتی پیامبر به طور کامل در این موضوع غرق شده بود، وحی ابتدا بر قلبش نازل شد و سپس به فهم و شنوایی او منتقل گردید، از بالاترین مرتبه دوستی به پایینترین مرتبه خدمت به خلق ضد. وحی میتواند ابتدا بر گوش برخی نازل شود، سپس به فهم آنها و بعد بر قلبشان، که این روند به تدریج از تلاشهای پایین به مشاهدههای بالا میانجامد و این مربوط به اهل سلوک و جویندگان است. و این دو مسیر بسیار متفاوت است.
هوش مصنوعی: هر کس که دشمن خدا و فرشتگان او باشد، چه آسیبی به جبرئیل و میکائیل میزند؟ خداوند با عزت و قدرت خود از آنان حمایت میکند و به آنان میرسد. او میفرماید: هر کسی که دشمن آنان باشد، ما نیز دشمن او خواهیم بود. در مورد دوستان خدا نیز همینگونه است؛ خداوند میفرماید: هر کس به یکی از ولیهای من اذیت و آزار برساند، با من به جنگ برخاسته است.
هوش مصنوعی: وقتی که پیامی از سوی خدا به سوی آنها آمد که تصدیقکننده کتابهایی بود که در دست داشتند، خداوند از رفتارهای بیگانگان یهودی شکایت میکند و به علمای آن زمان خبر میدهد که آنها در مورد محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چه توهینهایی و مخالفتهایی داشتند. در آغاز، کافران مکه میگفتند که زمان آمدن پیامبر مکی، پیامبری امی و برگزیدهترین فرد عالم، فرا رسیده است و امیدوار بودند که او از کتاب آنها حمایت کند و به آنها در برابر دشمنان یاری رساند. آنها در دعاهایشان میخواستند که خداوند این پیامبر را به میانشان بفرستد تا میان آنها و دیگران قضاوت کند و کافران عرب را دفع کند. اما زمانی که او را دیدند و به او کافر شدند، از یادآوری ویژگیها و صفاتش در کتاب مقدس خودشان که با قرآن همخوانی داشت، صرفنظر کردند و او را به جادوگری متهم کردند. خداوند از رفتارهای نادرست و بیاحترامی آنها آگاه است و در این زمینه شکایت میکند. او به آسمان و زمین میفرماید تا به سخنان او گوش دهند و یادآوری کند که او گروهی را انتخاب کرده و به آنها نعمت داده است، اما آنها نعمت او را رد کردند و به خطا رفتند. در حالی که حتی حیوانات هم به خانههای خود برمیگردند، این قوم از فرمانهای او سرپیچی کردند و به گناهان خود ادامه دادند. خداوند با آنها خصمانه برخورد کرده و از ناحیتی که از آنها به دور است، از آنان بیزاری میجوید. اگر آنها به حق برمیگشتند و از گناهان خود توبه میکردند، خداوند به آنها پاداش میداد؛ اما آنها دروغ گفتند و به بندگان خدا ظلم کردند و در نهایت، عذاب خدا به سراغشان خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.