گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعیدا

در راه وفا ندیده ام قافله ای

از پا افتاده ای برد مرحله ای

آن دیده که از روی تو باشد محروم

در پای نگاه باشد او آبله ای

فرخی یزدی

ای مرغ اسیر از چه کم‌حوصله‌ای

از بستن بال خویش پر در گله‌ای

پرواز کنی به کام خود روز دگر

پاداش چنین شبی که در سلسله‌ای

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه