گنجور

 
مسعود سعد سلمان

باز عثمان عندلیب آواز

کرده از قول جادویی آغاز

دست زد چون به خفچه ایقاع

بگذراند ز اوج چرخ سماع

بانگ ناگه چو بر سرود زند

آتش اندر دماغ عود زند

خواجه ناگه چو در سماع آید

عشرت و خرمی بیفزاید

ساتگینی بزرگتر خواهد

زو سرود و سماع درخواهد

خواهد از وی زمان زمان بازی

گاهگاهش کند هم آوازی

گر نبودی گریز پای و دنس

بزم ها را چو او نبودی کس

مطربان را به هم بر آغالد

از میانه سبک برون کالد

تا کند گنده ای درشت به کف

راست با هره ای چو چنبر دف

تا بخسبد به کنجی اندر مست

با یکی قحبه کلنده کست

هرگز آن شوخ دیده بی شرم

زلت خادمان نگردد نرم

آن کسانی که دشمن اویند

بیهده چیزکی نمی گویند

آنچه گویند من چرا گویم

عیب آن بی هنر چرا جویم

او نبوده ست کودک نیکو

خوش نبوده ست لحن و نغمت او

به سرای کجک نرفته است او

مست هرگز به شب نخفته است او

گرد بازار و کوی گم گشتست

به سر مرغزار بگذشته ست

من سخن گر همی نگردانم

وز طریقی دگر همی رانم

حلقه گوش او همی گوید

که زبان زین سخن چه می جوید

یک اشارت کفایتست او را

بنده را درخورست زخم عصا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]