گنجور

شمارهٔ ۱ - ناله از قلعه نای

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

به جمله ما که اسیران قلعه ناییم

نشسته ایم و زیان کرده بر بضاعتها

نه مالهایی کآنگاه بود فایده داشت

نه سود دارد اکنون همی براعتها

همان کفست و نخیزد ازو سخا و کرم

همان دلست نجنبد درو شجاعت ها

به روز تا بر ما اندر آید از روزن

کنیم روشنی و باد را شفاعت ها

ز بهر هستی ها نیست کردمی لیکن

به نیستی ها کردم بسی قناعت ها

دراز عمری دارم که اندرین زندان

بر من از غم دل سالهاست ساعتها

چه نازها کنم امروز من به برنایی

کنم ز پیری فردا بسی خلاعت ها

به کردگار که در راحتم ز تنهایی

که سیر گشت دل من از آن جماعت ها

من ار نکردم بذله مصون زیم چونان

چو نظم ما را افتد همی اشاعت ها

اگر جهان را چونین ندانمی مجبور

به شعرها زنمی بر جهان شناعت ها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام