گنجور

 
مسعود سعد سلمان

آمد آهسته با کرشمه و ناز

دوش نزد من آن نگار طراز

زلف پرپیچ بر شکست به گل

چشم پر خواب سرمه کرده به ناز

بر نهاده بر ابروان چوگان

تیر غمزه به چشم تیر انداز

گفتمش چون روی به نومیدی

چنگ مانند ناز کرد آغاز

ای نیازی مرا نیاز به توست

ورچه دارد به من زمانه نیاز

من چو پرداختم به مهر تو دل

تو زمانی به وصل من پرداز