سیبا به نزاکت تو نازم
گویی نسب از نگار داری
آمیخته ای به آب و آتش
وین معجز از آن نگار داری
دل می بری از لطافت، آری
مذهب ز صفات یار داری
نیمی ز تو سرخ و نیمه ای زرد
حیران توام چه کار داری؟
یا داده ای دل به یار از آن رو
چون من دل داغدار داری
یا بهر نثار دلستانت
از جان، رخ شرمسار داری
امروز که می روی به سویش
جان در قدمش نثار داری
زنهار به یادم آور ای سیب
در بارگهی که یار داری
در چهره ی آفتاب لغزی
یعنی به رخش گذار داری
بر تنگ لبش نهی سر و پای
یعنی به لبش گذار داری
و آن گاه به آه و ناله ی زار
چندان که تو اقتدار داری
بوسی دو سه زن به خاک پایش
هر جا که تو اختیار داری
عرضم بگذار کای دلارام
ای کز دو رخان بهار داری
از کز دو رخان عالم آرا
مهر و مهی در حصار داری
پا بسته به حسن، مشتری را
در سنبل تابدار داری
و زآهوی نرگسان به شوخی
شیران جهان شکار داری
در کوی تو اوفتاده یعنی
یک عاشق خاکساری داری
تا کی چو کمند مشکبارش
سرگشته و بی قرار داری
دانی که خدای برندارد
جور و ستمی که کار داری
تا کی دل خسته ی «وفایی»
چون نرگس خویش زار داری
و آن گاه به وی ده این غزل را
گر طاقت زینهار داری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای محبوبی میپردازد که شاعر به آن ابراز عشق و ارادت میکند. او زیبایی را در ناز و لطافت محبوب میبیند و به تضادهایی همچون آب و آتش اشاره میکند. شاعر به حیرت و سردرگمی خودش در مواجهه با محبوب اشاره کرده و از دلتنگی و شوقش برای دیدار یار سخن میگوید. در ادامه، به احساساتی چون غم جدایی و عشق عمیق اشاره میشود و شاعر از حالتی نزار و بیقراری ناشی از علاقهاش به محبوب مینویسد. در نهایت، او خواهان تحویل این اشعار به محبوبش است، اگر که او قدرت تحمل این احساسات را دارد.
هوش مصنوعی: به زیبایی و دلربایی تو افتخار میکنم، گویی که نسب و خاستگاه تو از تصویر زیبایی است.
هوش مصنوعی: تو که ترکیبی از زیبایی و شور و نشاط هستی، این شگفتی از آن عشق و دلبر توست.
هوش مصنوعی: دل تو با لطافتهای زیبا درگیر است و بهراستی که در این ظرافتها، عقاید و ویژگیهای محبوبت را نیز میتوانی مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: نیمی از وجودم سرخ و نیمی دیگر زرد است. من در حیرت و سردرگمی از تو هستم و نمیدانم چه کار باید بکنم.
هوش مصنوعی: یا دلی به معشوق سپردهای، چون من دل شکسته و غمگینی داری.
هوش مصنوعی: یا برای فدای دلت، جانم را آماده کردهای، ولی چهرهات به خاطر این کار شرمنده است.
هوش مصنوعی: امروز که به سوی او میروی، جانت را در زیر پاهایش فدا میکنی.
هوش مصنوعی: ای سیب، تو مرا به یاد یارم بینداز و از او غافل نکن.
هوش مصنوعی: در چهرهی آفتاب به گونهای میدرخشی که گویا آن را به رخ میکشی.
هوش مصنوعی: اگر سر و پای خود را بر لبهی او قرار دهی، به نوعی او را در آغوش میگیری.
هوش مصنوعی: در آن زمان، با ناراحتی و نالهای زیاد به میزانی که تو توانایی داری.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت به او، به راحتی و به هر کجا که بخواهی، خود را کنار او قرار میدهی.
هوش مصنوعی: میگوید: ای دلربا، تو که زیباییات به اندازهای است که بهار را از دو گونه صورتت به تصویر میکشی، برایم حرفی بزن.
هوش مصنوعی: تو در جهان از زیباییها همچون خورشید و ماه در دایرهای خاص نگهداری میشوی.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و خوشگلی خود، باید مشتریان را دور خود جمع کنی.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جذابیت خود، همچون آهوی نرگسفام، دلها را به شوق میآوری و در این دنیا میتوان بسان شکارچیان بزرگ، بر دلها حکمرانی کنی.
هوش مصنوعی: در خیابان تو، عاشقی به خاک افتاده است، یعنی کسی را داری که به عشق تو تواضع و افتادگی دارد.
هوش مصنوعی: چقدر باید در آتش عشق او بسوزی و همچنان در سردرگمی و بیقراری زندگی کنی؟
هوش مصنوعی: آیا میدانی که خداوند هیچگونه ظلم و ستمی را نمیپذیرد و هر کس را در کارش یاری میکند؟
هوش مصنوعی: این دل رنج دیدهات، تو چه زمانی میخواهی مانند نرگس از درد و زحمت خود رهایی یابی و آرامش پیدا کنی؟
هوش مصنوعی: اگر توانستی از خطر دوری کنی، این غزل را به او بده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.