شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
زلفت به تاب گفت که درویش مرحبا
چشمش بغمزه گفت چرا دیر آمدی
بکداختم چو آب ز الطاف بوالوفا
دیدم عیان بدیده او آن جمال را
او بدنهان نشسته چو مردم بچشم حا
جانرا بکشت چشمش و در حال زنده کرد
آخر بخنده های شکر بار جان فزا
لب بر لبم نهاد و زبان دردهان من
می خورد و مست از لب خود داد بوسها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای عاشقانه و دلنشین میپردازد که در آن به سر زلف محبوب خود رفته و از زیباییهای او بهرهمند شده است. زلف محبوب به نرمی و لطافت صحبت میکند و چشمهای او با چاشنی flirtation به شاعر مینگرد. در این لحظه شاعر احساساتی عمیق از عشق و شگفتی را تجربه میکند. محبوب همچون گلی زیبا نشسته و با لبخندش روح شاعر را زنده میکند. در نهایت، لحظهای شیرین از بوسهها و عشق را توصیف میکند که شاعر را مست و شاداب میسازد.
هوش مصنوعی: در شب به سر زلف تو رفتهایم و مانند نسیم صبح، زلفت را به ناز و زیبا معرفی کردهایم و به درویشها خوش آمد گفتهایم.
هوش مصنوعی: چشمانش با ناز و ادا از من پرسید چرا دیر آمدی. من هم مانند آبی که از محبت دوستان میریزد، دلم به درد آمد.
هوش مصنوعی: دیدم که به وضوح، آن زیبایی را با چشمان خودم مشاهده کردم. او همچون شخصی که در میان مردم است، در جایی پنهان نشسته است.
هوش مصنوعی: چشمانش جان را کشت و در عین حال، با خندههای شیرین و دلانگیز، زندگی را به آن بازگرداند.
هوش مصنوعی: او لبش را بر لب من گذاشت و زبانش در دهان من میچرخید و از بوسههایش مست و سر شوق شده بودم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
بلبل همی سراید بر گل بنونوا
رود و سرود ساخته بر سرو فاخته
چون عاشقی که باشد معشوق او نوا
مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال
[...]
چون نای بینوایم ازین نای بینوا
شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم
زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
[...]
آمدگه وداع چو تاریک شد هوا
آن مه که هست جان و دلم را بدو هوا
گرمی گرفته از جگر گرم او زمین
سردی گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شده چون آسمان کبود
[...]
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشتهست باژگونه همه رسمهای خلق
[...]
ای بر مراد رأی تو ایام رامضا
بسته میان بطاعت فرمان تو قضا
از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف
وز فر تو فزوده وزارت بسی بها
خلق خدای را برعایت تویی پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.