دلم از درد تو فریاد برآورد که آه
شده از حال دلم جمله ی ذرات گواه
تا سگ کوی تو بر دیده ما پای نهد
خاک گشتیم و فتادیم از این رو در راه
گفتم ای جان جهان جز تو ندارم در دل
گفت مائیم چوجان در دلت الله الله
تا ز خورشید رخش دیده ما روشن شد
روی او بود بهر ذره چو کردیم نگاه
بر در غیر خدا کوهی دیوانه نرفت
دارد از حضرت سلطان جهان شی الله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و عشق به محبوب سخن میگوید. دل او به خاطر عشق معشوقش فریاد میزند و تمام ذرات وجودش گواهی بر این حال هستند. او به بامحبوبی میگوید که هیچکس جز او در دلش نیست، و محبوب پاسخ میدهد که عشق ما همیشگی است. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و نور خورشید که از چهره او میتابد، اشاره میکند و نشان میدهد که در مقابل غیر خدا هیچکس برایش اهمیت ندارد و عشق او به محبوبش همانند یک دیوانه است. در کل، این شعر به عمق عشق و وابستگی به معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درد تو فریاد میزند، به طوری که تمام ذرات وجودم گواهی میدهند بر حال ناشاد و غمگینم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و ارادت به تو، همچون خاک زیر پای سگ تو، خوار و ذلیل شدهایم و در این مسیر به زمین افتادهایم.
هوش مصنوعی: گفتم ای عزیزترین موجود، جز تو هیچ چیز دیگری در قلب من نیست. در پاسخ گفت: ما همیشه با تو هستیم، زیرا جان تو ما هستیم، همانطور که خدا در دل تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که پرتوهای خورشید چشم ما را روشن کرد، ما با هر نگاهی به او، به اندازه هر ذرهای از وجودش مجذوب شدیم.
هوش مصنوعی: در درگاه غیر خدا هیچ دیوانهای مانند یک کوه نمیتواند برود، زیرا اینجا متعلق به حضرت سلطان جهان، یعنی خداوند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید
گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه
پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم
چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه
ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه
که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه
حال اکنون بحقارت منگر جانب او
بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه
در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه
بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه
ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاه
او فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه
او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمین
تو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه
زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمین
[...]
کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت
بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بیلب خندان تو صبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.